آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

من و بی وی پی انی

شاید بستن پورت ها این خوبی را داشته باشد که من از شدت مواجه با درهای بسته در اینترنت، مجبور شوم بیایم این تنها دری که باز می‌شود را بگشایم و چیزی بنویسم. 

این دو روزه تقریبن توی اینترنت هیچ جا نتوانسته ام بروم. یک دوست مهربان فایل های تور را فرستاد و آن را راه اندازی کردیم اما چه شد بعدش؟ خواستم بروم توی فیس بوک و آقای فیس بوک به من پیام داد که شما خودت نیستی و داری سر ما را کلاه می گذاری!  در ادامه گفت : اگر راست می گویی و خودت هستی، پنجه های حنایی ات را از زیر در یا بالای در نشانمان بده. اما آن در اصلن زیر و بالایی نداشت! منظورم را متوجه می شوید که؟! بعد هم مرا بلاک فرمودند به همین جرم. 

از این گذشته این تور اصلن با فلش انگار سازگاری ندارد و منقل اینجانب را روشن نمی‌کند. منقل داریم، ذغال داریم، کبریت نداریم. یک همچین ماجرایی. چرا که روزگار بنده بدون فلش سپری نمی شود. کما اینکه این دو روزه سپری نشده و من به این روز افتاده ام که شاهدش هستید. خلاصه که مانده‌ام بیرونِ در توی سرما. 

 توضیح ضروری: در جهت شفاف سازی این متن هر ابهام و سوالی داشتید بنده در خدمت خواهم بود.

+ کتا ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۸
comment نظرات ()