آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

موضع قدرت

 

 

 

موضع قدرت موضع بدی ست.

من توی این موضع احساس بدی دارم. چرایش را نمی دانم. شاید چون بهش عادت ندارم.

 

 توی موضع قدرت می توانی بد اخلاقی کنی بدون اینکه طرف ِ بد اخلاقی ات بتواند با رفتاری مشابه عکس العملی نشان دهد. میدانی او کسیست که به تو نیازمند است. اگر نمی خواهد، می تواند بگذارد و برود. به قول معروف یک نان خور کمتر!

 

 در اینجا نیش ِ درونت به لبخندی زشت باز می شود اما در ظاهر سگرمه ها را در هم فرو میکشی. خنگ بازی ها و چه بسا دستپاچه شدن های طرف ضعیف را چماقی کرده توی سر خودش فرو می کوبی و از ین کار لذت می بری.

 

انسانیت دو تا پا در می آورد و آرام ترکت میکند. برای اینکه خودت را توجیه کنی حرفی می زنی. مثلن می گویی که : حوصله ی خودمم ندارم! چه برسه به تو.

 

کاش این فهم را داشته باشیم که در موضع قدرت مثل همیشه باشیم. مثل او که ضعیف تر است.

 

 


 

 

پی نوشت:

نکته گوی گرامی پست تاثير گذاری از خاطرات دوران جنگ نوشته.

 

 

+ کتا ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢٦