آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

حال

 

به گذشته و به آینده کاری ندارم
اردیبهشت است و 
"حال" م خوب است

.

من هستم. همین دور و برها. فقط توی بساطم هر چه می گردم نوشتنی پیدا نمی‌کنم.

نمی‌دانم چرا یک جور ساده‌انگارانه ای به سال نو خوش بینم. انگار منتظر یک اتفاق خوبم که بی‌افتد و نمی‌دانم چیست.  

توانایی تحمل یک صبر طولانی ثمر بخش را زیر پوستم حس می‌کنم مثل وقتی که داشته باشیم از غوره حلوا درست کنیم و فکر می‌کنم توی این پروسه باید سکوت کرد و به عبور ابرها نگاه کرد.  

 

 

.

.


+ کتا ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٤
comment نظرات ()