آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

طبق معمول!

.

چندشنبه است امروز؟

طبق معمول همینطوری بیخودی نشسته ام پشت مانیتور. دست چپم زیر چانه ام است. یک دستی تایپ می کنم.

یک مدتی هی برای دانلود فیلم "ماشین روز قیامت" تلاش کرده ام ثمری نداشته. بعد خبر ها را خوانده ام. به حسین درخشان و سر گذشت اش فکر کرده ام. آن فیلم بچگی هایش که توی تلویزیون بود و به آن آقا پیر مرد اسمش را گفت را تا نصفه دیده ام. بعد بسته امش.

توی بالا پایین بردن خبر ها هی چشم هایم بالا و پایین رفته. باید بلند شوم غذا درست کنم. دارد دیر می شود. حمید رفته ببیند وضعیت وام دادن بانک ها چطوری است. من طبق معمول مخالفم. من طبق معمول بی خودی ام. من طبق معمول پراکنده ام. من طبق معمول نگرانم. من طبق معمول ساکت ام.

.

.

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٦
comment نظرات ()