آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

نمی فهمم

.

من یه کم دلم شور میزنه. از این بابت که انگار امروز یهو از یه خوابی بیدار شده باشم. شایدم اضافه شور می زنه. شایدم نباید بزنه. نمی دونم. 

امروز نوین از مدرسه اومد خیلی هیجان زده یکهو گفت یکی از بچه های کلاسشون زیست ِ امسالشون رو تا ته با معلم خصوصی تموم کرده و تمام تست های کتاب سبز رو هم زده و الان که دارن تو مدرسه درس می دن فقط داره دوره می کنه. این آدم خیلی هم درسش خوبه و ننه و باباش هم پزشک هستند و خواهرش هم رتبه 52 کنکور بوده چهار- پنج سال پیش. 

بعد اینکه همه بچه ها با اینکه درساشون خوبه معلم خصوصی هم دارن. یعنی اینکه این برای معلم های مدرسه واضح و مبرهن شده که اگه بچه ها مشکلی داشته باشن، از معلم های خصوصی شون می پرسن و حل میشه! 

من دلم شور می زنه چون نوین هیچوقت تو عمرش معلم خصوصی و برنامه ریزی ِ غیر عادی برای درس خوندن نداشته. درساشو می خونه و نمره های خوبی میاره و ما فکر می کردیم همین عالیه. اما الان می ترسم تو این رقابت غیر عادی ای که باب شده برای کنکور، عالی بودن کافی نباشه. 

نمی دونم. نمی دونم خلاصه. وقتی کسی اشکال خاصی تو درس خاصی نداره آیا باید براش معلم گرفت؟!  اگر نه پس چرا اون بابا ننه ی پزشک برای بچه ی شاگرد اولشون می گیرن؟ نمی فهمم. 

.

.

.

 

+ کتا ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٤
comment نظرات ()