آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

تا دیر نشده

 

حال م ج ی د   ت و ک ل ی خوب نیست.

یکی بیاید بگوید چکار باید کرد؟ یکی بگوید چکار می توانیم بکنیم؟ کجا هستیم که بی شماریم؟ او هم یکی از بی شماران است. 

کسی نیاید بپرسد "او کیست؟"

کسی نیاد بپرسد "چرا حالش خوب نیست؟"

دارد دیر می شود. دارد دیر می شود. 

 

 


+ کتا ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٦
comment نظرات ()