آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

چارشنبه سوری امروز - دیروز

آخرین سه شنبه ی سال است. پیش از ظهر رفتم دنبال چند کار مانده بانکی. اول بانک تجارت که حقوق دایی را بگیرم. دوم  بانک پارسیان که بریزم به حساب تعاونی مسکن شان. سوم بانک مسکن که دو تا چک سارا را بگذارم به حسابش. بعد داروخانه که برای مادر قرصی که آخر هفته تمام می شود را بگیرم. بعد هم رفتم خانه مادر گلدان ها را آب دادم. به یاس ها دیگر امیدی ندارم. بارقبل هرس شان کردم اما هیچ نشانه ای از هیچ جوانه ای روی شاخه های نا امیدشان نبود. موقع برگشتن پیاده آمدم تا خیابان ولیعصر - سر عباس آباد. اوه اوه! مثل قطار ماشین های نیروی انتظامی پر از نظامی ها با لباس های گارد ویژه ایستاده بودند. رفتم جلو تر که بتوانم بشمرشان. هجده تا ماشینِ سیاه بودند همراه سه تا ون. همه پر از نیرو!  هر چه دور و بر را نگاه کردم خبری از اغتشاش که نبود هیچ، شهر ساکت تر و متعجب تر از همیشه بود. نه شور ِ شب عید توی خیابان بود و نه شوق ِ آخرین سه شنبه. تاکسی آمد جلو و تک بوقی زد و گفتم ونک و ایستاد. دویدم سوار شدم. آقایی که قبل از من سوار بود، نگاهش همینطور همراه سرش دنبال تماشای ماشین های نظامی می چرخید و می خندید و می گفت :اَ اَ اَ ... چه خبره! ...کسی توی دلم می گوید :"چارشنبه سوری..."

آتش ها هنوز توی ذهنم روشن هستند. هوا هنوز تاریک نشده ، توی حیاط خانه مادر بزرگ، یکی ، دو تا، سه تا ، چهار تا ،پنج تا بته ی آتش گرفته  ... مادر بزرگ از همه بیشتر ذوق شب چهارشنبه آخر سال را داشت. چشم هایش از صبح که آجیل ها را توی ظرف می ریخت می خندید تا خود غروب که با شور همه را صدا کند: "بیاین از رو آتیش بپرین!"

یکی از بزرگ تر ها مرا از زیر دو تا بغلم گرفته بود و از روی آتش ها می پراند و صدای مادر می آمد که می گفت: "بگو زردی من از تو ، سرخی تو از من" و من تازه یاد گرفته بودم که بشمرم:"یکی، دوتا، سه تا،... و دود آتش می رفت توی چشمم و چشمم میسوخت و می بستمش... و همینطور آن کسی که مرا گرفته بود با چشم های بسته از روی آتش های چهار و پنج و شش پروازم می داد. و صدای مادر باز می آمد که می گفت: بگو سرخی تو از من!

 .

.

راستی!

نامزدهای مسابقه ی وبلاگ نویسی دویچه وله در سال ۲۰۱۰ معرفی شدند. در بخش های کلی، آق بهمن برای بهترین وبلاگ، رادیو کالو برای بهترین پادکست، ما روزنامه نگاریم (ژیلا بنی یعقوب) برای جایزه ی ویژه ی گزارشگران بدون مرز، و مهار بیایان زدایی برای جایزه ی ویژه ی تغییرات اقلیمی کاندید شده اند. در بخش بهترین وبلاگ فارسی، رساله ی صد فرمان، پیاده رو، مملکته داریم، کمانگیر، آنکس که نداند، یاداشت های دختر دستفروش مترو، وبلاگ سلمان جریری، بی پلاکی های جنگی که نیامده است، سیبستان، زندگی در بامیان، و سرهرمس مارانا نامزد شده اند. در این صفحه در رای گیری شرکت کنید.

+ کتا ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
comment نظرات ()