بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
روزگاری بود روزگار تلخ و تاری بود بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره... ...... وقتی بچه بودم و این شعر کسرایی رو می خوندم ، یک زمانِ قدیم برام مجسم می شد. یک زمان ِ خیلی قدیم که خوشحال بودم ازاینکه گذشته.... چون می گفت:"بود". چه دلم خوش بود!