آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

صدای پیانو

 

یکی از مومنت میوزیکال های شوبرت را توی یک نوار کاست که قطعات معروف پیانو بود داشتیم و من چقدر همیشه دوستش داشتم. یک حالت شاد و انرژیکی دارد.

یادم می آید که وقتی سال های اول دانشکده اولی عمرم بودم یکی از همکلاس ها گفته بود بلد است بنوازد ش و من کلی به توانایی اش حسودی ام شده بود. یادم هست که خانه شان بودم و مادرش چه لبخند رضایتمندانه ای بر لب داشت وقتی دخترش داشت می نواخت. یادم هست آنجا  مادرم را به یاد آورده بودم که وقتی من سیزده ساله بودم چقدر دلش می خواست من هم بتوانم سازی بزنم اما چون پدر با خریدن پیانو مخالف بود  مادرم یک گیتار برایم خرید که اگر چنانچه من استعدادی در نوازندگی دارم نشان دهم و صد البته که  گیتار نواختن کجا و پیانو نواختن کجا و در نتیجه اگر هم استعدادی در نواختن پیانو داشتم همینطور کشف نشده باقی ماند.

یادم هست نوین که چهارم دبستان بود و پیانو را شروع به نواختن کرد همه ش در این فکر بودم که روزی می رسد که بتواند این قطعه را بنوازد؟ یا اینکه علاقه نشان نخواهد داد و یکی دو سال بعد پیانو را رها می کند...

حالا صدای پیانو از سالن دارد می آید و می گوید که او  مومنت میوزیکال شماره ٣شوبرت را تمرین می کند...

 

 

 

+ کتا ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥
comment نظرات ()