آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

بعضی خاطرات

 

امروز عصر با نوینمون و ممدمون رفتیم عیار 14. فیلم بدی نبود. یعنی به یکبار دیدنش می‌ارزید. بعضی بازی ها خیلی خوب بود. خود موضوع هم خوب بود اما جای اینکه بهتر بهش پرداخته شود را هم هنوز داشت. یعنی می توانست فیلم بهتری هم باشد.

سینما رفتن خوب است. ساندویچ خوردن هم خوب است. حتی اگر سیب زمینی سرخ کرده‌هایمان تمام نشوند. تازه گلدان های مادر و عمه جان را آب دادن هم خوبست. کلا بعضی خاطرات هستند که همینطوری بی خودی آدم دلش می خواهد ثبتشان کند شاید فقط از بس که خوب هستند و شاید هم چون در آنها چشم هایی دوست داشتنی هست که آدم دلش می خواهد همینطور درخشان توی یادش بماند.

 

 

+ کتا ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٦
comment نظرات ()