آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

نوشاندن آب به بیمار آلزایمری

می گویند بیمار آلزایمری بدلیل اینکه دارو زیاد می خورد، آب هم باید زیاد بخورد.

اما بیمار آلزایمری از یک وقتی به بعد - غالبا در مرحله سوم بیماری آلزایمر که دکتر یکبار گفت اسمش "اند استیج" است-دیگر نمی تواند آب یا هیچ مایع دیگری را بخورد. به این ترتیب که اول نمی تواند لیوان را بدست بگیرد، یا اگر بدست بگیرد نمی داند با لیوان باید چه کند. مثلا مثل جغجغه تکان تکانش می دهد. یا مثل چکش می کوبد روی میز. بنا بر این دیگر نمی شود لیوان را با خیال راحت بدستش داد و تا مدتی می شود لیوان را آرام برد کنار لبهایش و مواظب بود که جرعه های کوچکی بنوشد.

اما از یک وقتی به بعد هر جرعه ای را که می خورد همان جرعه ی کوچک را هم نمی داند باید چطور قورت بدهد. آب بدلیل اینکه خیلی مایع است، غالبا پیش از اتخاذ تصمیمِ نوشنده به نوشیده شدن، سر می خورد و می رود توی راه گلو و در آن هنگام هنوز راه نای بسته نشده و در نتیجه می رود توی نای و بیمار در حالی که به سرفه می افتد، تا شعای یک متری روبرویش را هم آّب پاشی می کند.

در این مرحله چکار باید کرد؟

پس از مطالعات ِبسیار ، بنده به این نتیجه رسیدم که مثل بقیه غذا ها که توی مخلوط کن تبدیل به ماده ای کرم مانند می شوند، ‌آب را هم باید به حالتی بین مایع و جامد در آورد. برای اینکار مقداری ژلاتین باید به آب افزود. اما چقدر؟

 اگر مقدار آب را به دوبرابر و نیم مقدار معمولی که برای درست  کردن ژله معمولی آب به ژلاتین اضافه می کنیم،  افزایش دهیم، هی خواهیم رفت سر یخچال و هی ظرف را کج خواهیم کرد و هی خواهیم دید که ژله هه نگرفته. اما بعد از صرف یک شبانه روز چیزی که حاصل می شود نتیجه ای رضایتبخش خواهد داشت. نه ژله است و نه آب. آبی ست که می شود آنرا قاشق قاشق به بیمار داد و از اینکه توی راه نای اش نمی پرد تا مدتی خوشحال بود.

این برای این مرحله است. من نمی دانم چند وقت دیگر برای قورت دادن این هم دچار مشکل خواهد بود یا نه.

 

دو: ارواح را امروز تمام می کنیم.

سه: از دیشب دوباره پارازیت ها شدید شده و هیچ کانال خبری را نداریم و فقط رادیو فردا گوش می کنیم.

چهار: یک عالمه شیر داشته ایم، یک عالمه شیر برنج پخته ایم. بوی هل و گلاب  و شیر برنج به یاد خانه ی مادر بزرگ می بردمان.

 

+ کتا ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
comment نظرات ()