بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
شهر شیشه ای و جمله هایی که چشمم بیشتر از معمول مرا روی آنها نگه داشته:
- اصل خودِ داستان است و اینکه معنی در کار باشد یا نباشد، اصلا ربطی به روایت آن ندارد.
شهر شیشه ای - فصل ١ - صفحه ۶