آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

در اندوه طلسمی رنگ باخته

به همین سادگی؟

 

که زیر لب

 سایه ها را

 نفرین کنان؛

 

-آه!... همه چیز

چه ناگهان

 تاریک  و

واقعی شد -

 

چشمه ی نور

که پنهان و

 سایه

که آشکار

 

به همین سادگی !

 

در آغوش  سایه ای بلند قد،

آخرین عصر پاییز

من هم سایه ای...

 

+ کتا ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢٥
comment نظرات ()