آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

درد

 

به کسی مربوط نیست من اینجا چی می نویسم. هر چی دلم بخواهد می نویسم. اصلا همه ش درد و بدبختی مینویسم. باز  هم به کسی مربوط نیست.

حمید سمت راست شکمش درد می کند. سمت راست، رو به بالا. من اعصاب ندارم. زن عمو اینجاست. هی می گوید ورش دار ببرش دکتر.

چند روز پیش هم اینطور شده بود. یکبار هم یکی دو ماه پیش اینطور شده بود که رفتیم اورژانس. نصفه شب بود و شربت آلومینیوم ام.جی قاطی یک چیز دیگر دادند بهش. یک آمپول که نمی دانم چی بود هم زدند بهش. بعد خیلی فوری برایش آزمایش نوشتند. نتیجه بعضی آزمایش ها ساعت سه صبح آماده می شد بعضی ساعت شش صبح. ما حدود ساعت دو که حالش کمی بهتر شده بود از دکتر اجازه گرفتیم که برویم و برای گرفتن نتیجه آزمایش ها صبح برگردیم و دکتر اجازه داد.

صبح که رفتیم نتیجه را گرفتیم، همه خوب بود و خبری از درد نبود. دکتر هم می خواست بفرستند سونوگرافی که نفرستاد. گفت احتمالا عصبی بوده.

حالا این درد دارد هی تکرار می شود.

من آمده ام توی نت، علل درد سمت راست شکم را سرچ کرده ام. به این نتیجه رسیده ام که ممکن است مربوط به لوزالمعده باشد. التهاب لوزالمعده یا پانکراتیت! نباید این کار را کرد. نباید آمد توی نت سرچ کرد. اعصاب آدم بیشتر به هم می ریزد.

زن عمو هی می گوید ببرش دکتر. الان دکتر بردنش چه فایده دارد با این وضع بیمارستانهای  ما؟ باید سونوگرافی کند. باز می رویم توی اورژانس معطل می مانیم و آخرش باید فردا برود سونوگرافی یا چیزی مشابه آن... پوف! ساعت نزدیک ده ِ شب است. من هنوز شام و دارو های مادر را نداده ام. باید بروم...

 (انگار دردش کمی بهتر است حالا)

 

+ کتا ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢
comment نظرات ()