آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

گنجشکی می شوم

هفت وسی و شش دقیقه صبح است. خورشید دارد از پشت ابری که پهن شده توی افق، خودش را آهسته بیرون می کشد. من هنوز خوابم.

کپسول را باز می کنم توی فنجان،  پودر سپید می ریزد ته فنجان. بعد جلد کپسول را میان شست و سبابه ام  باز و بسته می کنم و باز ته مانده هایش می ریزد ته فنجان. یاد بهار نارنج می افتم. اسم آن ماهی بود انگار . همان ماهی که عرفان گفته بود بهش آنتی بیوتیک بدهم و من سر ساعت کپسول ها را باز می کردم، می ریختم روی یک سطح صاف و بعد با لبه ی کارد چهار قسمتش می کردم و یک قسمت را می ریختم توی آب تنگ... حالا چند قاشق ماست بهش اضافه می کنم. می دانم! آنتی بیوتیک با شیر و ماست تاثیرش کم می شود اما دکتر گفته بود اشکالی ندارد. هم می زنم و می شود ماستی بیوتیک! بعد قاشق قاشق می گذارم توی دهان مادر و بعد جرعه جرعه آب ...

هفت و چهل و یک دقیقه صبح است و خورشید توانست از چنگ ابری که پهن شده توی افق رها شود و آفتابش را بتاباند روی دیوار روبرو و سایه ی کله ی من هم بتابد وسط خطی که از درز ِ میان پرده و دیوار فرار کرده و ... چه می نویسم؟ باید بهتر بتوانم شرحش دهم اما ... شاید باشد برای روزی دیگر...

هفت و چهل و سه دقیقه صبح است و باید خواب را از سرم آنچنان بپرانم که بتوانم بروم مشغول تمیز کردن خانه شوم. چرا انقدر مهم است؟ خانه ای که نمی دانم چند وقت است رها شده به حال خودش! و خاک روی میز ها با خیال راحت نشسته و نرگس ها توی گلدان وسط میز نهار خوری خشک شده اند و ظرف ها یی توی سینک است و بند رختی که هنوز که هنوز است آن وسط است، ...

برای چه باز باید دلت بخواهد بیایی مرا ببینی ؟ که  این داستان را نگذاری  تمام شود؟ خدایا! بیست سال گذشته از آن روز ها که نبودنت هی اشک می شد و توی تمام خیابان ها گرم گرم می ریخت روی گونه هام...

و سطر ها همینطور خودشان را ناتمام ناتمام رها می کنند توی ذهنم و به یاد نمی آورم بعد از سه نقطه ها چه می خواسته ام آیا بنویسم؟ اشکالی ندارد! گنجشکی می شوم و از این شاخ به آن شاخ می پرم. چه عیب دارد؟  من بیدارم الان؟ آفتاب باز کمرنگ شده. انگار دارد گیر ابر دیگری می افتد که کمی بالاتر منتظرش ایستاده بود...

 

+ کتا ; ٦:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
comment نظرات ()