بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
ماوس دستم بود و همينجوری روی مانيتور دو تا قو کشيدم. حالا نگرانم که اين دوتا توی اين طوفان چه بلايی سرشان می آيد...