آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

نويسنده: فروغ

شنبه، 19 آذر 1384، ساعت 16:21

من نوشته هاتو ميخوندم ولی نظر نميدادم تا حالا...ولی امروز ديگه گفتم بگم که باور کن تو خيلی خوشبختی!

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

 

میدانم عزیز.

 

 

 اینرا که خیلی ها از من بد بخت تر توی این دنیا هستند. اینکه خیلی ها با بیماری های سخت دست و پنجه نرم میکنند یا پرستار بیمار هایی سخت تر از مادر من هستند. اینکه همسرانی دارند که کتکشان می زنند یا اینکه در معرض انواع سوء استفاده ها هستند یا اینکه  از بدهی ها به زندان افتاده اند. اینکه تا خرخره توی گندابی مثل اعتیاد دست و پا می زنند. اینکه ناقص الخلقه به دنیا می آیند اینکه مثل گنجی توی زندان ها هستند اینکه اعدام های عزیزانشان را دیده اند اینکه درد می کشند اینکه هر روز صد بار آروزی مرگ

 می کنند اینکه مورد سوء ظن قرار می گیرند و مورد بهتان. اینکه ....

 

... کاش منظورت را از تنها پیامی که برایم گذاشتی می فهمیدم فروغ !  

 

شاید دارم بی راه میروم برای توجیه نوشته های خودم نیازی به پیمودن این مسیر طولانی و دراز و کسالت بار نیست. همین بس که بگویم که من در این وبلاگ تنها در صدد نوشتاری کردن حس های خودم هستم.

این روز نوشته ها بخشی از خودم هستند. آنچه که غالبن با بی توجهی میان ثانیه ها ی روز گم می شود و از بین می رود. نوشتن کار خوبیست دوست. به نوعی آدم خودش را برای خودش حلاجی می کند و درد های خودش را می شناسد. افق های تازه ای را در خودش کشف میکند. ریشه ی بد بینی ها و حسادت ها را کشف میکند. و به یک نوع روانکاوی فردی دست پیدا میکند.

 روز نوشته های من این ها هستند. نه در صددم درد هایم را بزرگ کنم و نه با بیانشان قصد دارم خودم را بد بخت تر از آنچه که هستم نشان دهم. من در این نوشته ها تنها و تنها سعی می کنم که صادق باشم. نه باکس دیگری که با خودم!

 با نوشته ها به عنوان موجوداتی مستقل ارتباط بر قرار میکنم و کلاهم را قاضی میکنم و گاه بی طرف کنار می نشینم. در این نوشته ها به حلاجی خودم نشسته ام. پی جوی احساسات و چرایی آنها هستم. می خواهم با خودم بی پرده تر و رک تر سخن بگویم. پرده هایی که میان و من و خودم حائل هستند را کنار بزنم و ببینم اصل حرفم چیست. ممکن است این آدم درونی گاهی هم دچار احساساتی گذرا باشد که در متن های مختلف به بند کشیده می شوند و همین ها باعث برخی سوء تفاهم ها برای خواننده شود.نمی دانم!

 

اما این برایم جالب است که بدانم چه موضوعی و چرا باعث شده که تو برای من میزان خوشبختی ام را یاد آوری کنی. 

 

                                                             با احترام- آنکس که نمی داند!  

 

+ کتا ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱٩
comment نظرات ()