آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

از شاخه ی این درخت

 

 

بادی
باید بوزد

از شاخه ی این درخت،
وقتِ افتادن برگ لرزان ِ اتفاق است...

 

 

 

+ کتا ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٧
comment نظرات ()