آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

تنها نمی گذاریم از ترس آنکه تنها نمانیم

 

من این "تنها نگذاشتن" از ترس ِ"تنها نماندن "را دوست ندارم....

+ کتا ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٦
comment نظرات ()