بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
مشکلات یکدیگر را تماشا می کنیم
چشم هایمان را باریک می کنیم و دل می سوزانیم :
"درست می شود" !
و چشم می دوزیم به دور تر ها
آنجا که هیچ شمعی هنوز
نتوانسته
روشنش
کند