آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

زیر نور لرزان شمع

 

مشکلات یکدیگر را تماشا می کنیم

 چشم هایمان را باریک می کنیم و دل می سوزانیم  :

"درست می شود" !

 

و چشم می دوزیم به دور تر ها

آنجا که هیچ شمعی هنوز

 نتوانسته

روشنش

 کند

+ کتا ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٩
comment نظرات ()