آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

با یک صدای خوب

 

استراحت مطلق
افسردگی مطلق
اختناق مطلق
صفر مطلق


شک نکن ! این ها همه از مغز خودم تراوش کرده!
این هم می شود ترجیح بندش!
بایستگی مطلق
شایستگی مطلق

بعدش یک آه طولانی که من غم دارم
نم دارم
کم دارم
سم دارم

شک نکن!
این ها همه از مغز خودم تراوش کرده و می تواند تا ابد ادامه داشته باشد
سختی مطلق
بدبختی مطلق
آنچه که گریبان خلق را گرفته و اندوهی که مثل تخمه بین فقرا قسمت شده تا بشکنندش


شک نکن!
این ها همه از مغز خودم تراوش کرده
با یک صدای خوب دکلمه اش کن

+ کتا ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢۸
comment نظرات ()