بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
می خواهم که بنویسم، می خواهم که باشم
اما
دنبال سرزمینی می گردم
که بتوانم
پا برهنه تر از این
بر آن بدوم...
.
دامنی پوشیده باشم پر از چین
که وقتی میدوم
تکان تکان های قشنگی بخورد...
...و افقی
که آغوشی گشوده باشد
برای من
و دامن پُرچینم