آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

می خواهم که بنویسم، ‌می خواهم که باشم

 اما

دنبال سرزمینی می گردم

که بتوانم

 پا برهنه تر از این

 بر آن بدوم...

.

دامنی پوشیده باشم پر از چین    

  که وقتی میدوم

تکان تکان های قشنگی بخورد...

.

...و افقی

که آغوشی گشوده  باشد

     

 برای من

و دامن پُرچینم

 

 

 

+ کتا ; ٥:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱٩
comment نظرات ()