آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

یکی از این روز ها

یک- همینطور که اخبار را می خوانم همینطور حالم بد و بد تر می شود. حرف های فرشته قاضی- حرف های بابک داد...   نمی توانم هم نخوانم.  اولین کاری که اول صبح می کنم همین است. میانه های روز بین بقیه کار ها و  آخرین کاری که تا آخر شب ادامه می دهم هم همین است. هی اخبار را دنبال می کنم و هی حالم بد می شود ! این یک جور خود آزاری است؟ شما می توانید اخبار این روز ها را ندیده بگیرید؟ من بیمارم؟ ...  

دو- بعدش بازی می کنم بازی می کنم بازی می کنم که غم ها را در حالت تعلیق نگه دارم. می ماند. همه چیز روی هوا معلق می ماند و من در جادوی دایره های رنگی مدتی محو می شوم...

سه- چند روز است حوصله عمو محسن را هم ندارم. با خودم می گویم فرض کن من نباشم. چند روز مرخصی باشم. آنچه باید شنیده شود شنیده می شود. او که باید بگوید، می گوید. آنها که مخالفند مخالفت می کنند و آنها که موافقند لبخند می زنند.

کمی انگار آشفته ام. نه؟

چهار- بعد از هزار ها سال امروز تصمیم دارم آشپزی کنم. چی؟ لوبیا پلو!

پنج- حالا تجمع دوشنبه رو چند نفر میان ینی؟

شش- و اینکه دارم کتاب " سال های ابری " علی اشرف درویشیان را می خوانم. چقدر بعد از خواندن یک نثر معمولی، یک نثر عالی می چسبد. جمله هایش را دوست دارم. توصیف ها تشبیه ها همه عالی هستند. حتی گویشش از لابه لای کلمات به گوش می رسد. هر صفحه را چند بار می خوانم و گاهی دلم میخواهد بلند بلند بخوانمش : "خدایا ای خدای انس و جنس. ای کَس ِ بی کسان. ای دس بی دسان . روزی ما را برسان. به صدقه سر امامان و پیغمبرانت ما را هم سر و سامان بده. خدایا داغ به دلم نگذار. الاهی کار خوبی هم نصیب این بد بخت بکن(با دست به جای عمو الفت اشاره می کند) خدایا این سینما رفتن را هم از سر این جوان بنداز.(اشاره به جای دایی بزرگه می کند)آمین ای رب العالمین"

خوب است که کتاب می خوانم. مدتی بود نتوانسته بودم. پس یعنی شاید حالم کمی بهتر شده!

هفت - سهیلا حالا دیگر رسیده به خانه اش. خوب شد که آمد. حالا دوسه تا تصویر خوب دیگر توی آلبوم یادم از چشم ها و خنده هایش مانده.

هشت - قابل توجه بعضی ها:   نوین از دیروز نشسته به تماشای سریال "لجند آو د سیکر" و نمی تواند ازش جدا شود و امروز صبح گفت که شب تا صبح هم هم خواب همان سریال را دیده!

نه- همین!

+ کتا ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٥
comment نظرات ()