آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

خرید سبز

 

من فردا می روم گرچه که می دانم تعدادمان زیاد نخواهد بود اما به خاطر همان ها که هستند، که مانده اند، که با وجود خستگی ، هنوز ناامید نشده اند، که تنها چاره را همین رفتن های آرام و بی صدا می دانند، می روم. می روم به خاطر اینکه تنهایشان نگذارم. هر چند کم و کوچک باشند. می روم به خاطر اینکه بتوانم باز هم به "خاطر" چیز های کوچک و پاک فکر کنم...

 

 

+ کتا ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٠
comment نظرات ()