آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

میان بود و نبود...

 

 

روز ها

پیدا و ناپیدا

میان بود و نبود...

.

یکشنبه چه رنگی داشت؟

.

نوک قلم روی هوا معلق ماند

چیزی نوشته نشد

-

میان خواب و بیداری

راه می رفتم

و از شب و روز

چیزی نمی پرسیدم

 

ماه مرداد

تلخ

می گذشت -

 

+ کتا ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٩
comment نظرات ()