آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

پست اول : کلبه ای برای آرامش

امروز پنجشنبه است. مغزم آنقدر پر هیا هوست که می ترسم همین روز ها یا همین ساعت ها یا همین ثانیه ها فرار کند و برود جایی. شاید هم ساحل خلوتی پیدا کند و آرام بگیرد و دست از سر من بر دارد.

دست از سر من و

 دل بستگی ها و

دل واپسی ها و

دل مشغولی ها و

دل نگرانی ها...

این خانه کلبه ای خواهد بود شاید که مرا به آرامش برساند ...

+ کتا ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩
comment نظرات ()