آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

گاهی اوقات


گاهی اوقات یک نفس عمیق می‌کشم. موقع بازدم، یک نفر آهسته و کشدار، توی دلم می‌گوید : "خـــیلی غمگیـــنم" ...

بعد من فوری از او می‌پرسم: "چرا؟ چته؟ چی شده؟"
یکهو خودش را جمع می‌کند و می‌گوید :" هیچی، هیچی!"

+ کتا ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٦
comment نظرات ()

بعد از هفت سال

 

دوباره دارم می‌روم شرکت.

+ کتا ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٢
comment نظرات ()