آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

آماده باش!

 

توی یک سنی، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها از دنیا می‌روند. چند سال بعد آرام آرام نوبت عمو‌ها و خاله‌ها می‌رسد، توی فامیل ما الان دیگر نوبت رسیده به دخترعمو و پسردایی. دارم فکر می‌کنم انگار توی صفی ایستاده‌ایم و یکی یکی داریم می‌رویم جلو. شوخی ندارد. باید دیگر آماده باشیم.

+ کتا ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱
comment نظرات ()