آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

ایران چریتی گروهی کاملن شناخته شده، خصوصی و مطمئن است

اطلاعیه ایران چریتی http://www.irancharity.ir/
دوستان،
بر اساس برنامه‌ریزی‌های ما، سریِ اولِ کالاها با پولی که تا پایان روز دوشنبه (۲۳ مرداد - ۱۳ اوت) جمع می‌شود خریداری و بسته‌بندی می‌شوند. طی توزیع این بسته‌ها در مناطق زلزله‌زده‌ی آذربایجان، از کم و کسری‌ها اطلاعات جمع می‌کنیم تا در مرحله‌های بعدی کمک‌هایمان بهینه باشد.
-------------------------------------------------------------------------------
» بسته‌های کمک
قرار است کمک‌ها را در سه جور بسته‌بندی به مناطق زلزله‌زده‌ی آذربایجان بفرستیم: بسته‌هایی برای نوزادان، کودکان، و مادران. محتویات این بسته‌ها را به قرار زیر در نظر گرفته‌ایم. اگر نظر یا پیشنهادی درباره‌ی هر کدام از این بسته‌ها دارید لطفاً تا پایان امروز (یکشنبه، ۲۲مرداد) برای ما ایمیل کنید: irancharity@gmail.com
بسته‌ی نوزاد:
شیرخشک، شیشه شیر، پستانک، شیشه‌شور، غذاهای مکمل، پوشک، پماد سوختگی، پودر بچه، دستمال مرطوب، لباس
بسته‌ی مادر:
دمپایی، لباس زیر، نوار بهداشتی، دستمال مرطوب، بتادین، صابون، پودر لباسشویی، مسواک، خمیردندان، او.آر.اس
بسته‌ی کودک:
دمپایی، لباس زیر، لباس، دستمال مرطوب، مسواک، خمیردندان، اسباب‌بازی، مدادرنگی و دفتر نقاشی، بیسکویت
برای هر گونه کمک با ایمیل : irancharity@gmail.com تماس بگیرید.
+ کتا ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۳
comment نظرات ()

فیزیوتراپی یا روانشناسی؟ مسئله اینست!

 

نه که گفته باشم اینجا به روز نخواهد شد! بلکه منظور حقیر این بود که این وبلاگ را دیگر یک وبلاگ زنده و فعال به حساب نمی‌آورم. انگار پیر شده. یک طوری خسته است از دنیا و رویدادهایش. هن هن کنان و نفس زنان و عصا به دست راه می‌رود. حتی کمرش هم خمیده طفلکی.

الان در تب و تاب انتخاب رشته‌ایم. رتبه نوین توی گروه تجربی شده 3683
با این رتبه گویا حتی احتمال دارد که مثلن بتواند توی شهرستانی مثل شهرکرد پزشکی قبول شود. اما خودش مطلقن پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی نمی‌خواهد.
یک رشته‌هایی انتخاب کرده‌ایم به اتفاق هم. از قبیل شیمی محض و کاربردی - روانشناسی بالینی- فیزیوتراپی- زیست سلولی ملکولی- میکروبیولوزی و حتی بینایی‌سنجی.

شنیده‌ام فیزیوتراپی رشته‌ی خوبیست. اما نمی‌دانم با این رتبه آیا ممکن است قبول شود یا نه. بخصوص که دانشگاه‌های زیادی هم این رشته را ارائه نمی‌دهند. بعد از آن دلش می‌خواهد روانشناسی بخواند. و من نمی‌دانم چرا دلم نمی‌خواهد روانشناسی بخواند. یکی هی توی دلم می‌گوید : "آخه روانشناسی هم شد رشته؟" یعنی در واقع چون برادرم روانشناسی خوانده و آنرا بوسیده و گذاشته کنار و الان دارد از راه زبان انگلیسی نانش را در می‌آورد، یک تصوری در من شکل گرفته که روانشناسی رشته‌ی به درد نخوری‌ ‌است. اما مخالفت‌های من گمانم سودی نداشته باشد. چون حتی اگر انتخاب‌های اولش را بزند فیزیوتراپی، انتخاب های دومش روانشناسی خواهد بود و یک ندای درونی به من می‌گوید همین روانشناسی قبول خواهد شد.

نقطه

+ کتا ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٥
comment نظرات ()

فکرهایم کو؟

می‌دانید؟ حقیقت این است که من دیگر وبلاگ نمی‌نویسم. نه این‌که این تصمیم جدیدی باشد، مدت‌هاست که دیگر وبلاگ نمی‌نویسم. تقریباً از همان وقت که وبلاگم یکی از ده کاندید دویچه وله شده‌بود بی‌خود بی‌جهت. بعد از آن دائم وبلاگ‌های دیگران را که می‌خوانم حس می‌کنم من حق همه را خورده‌بودم و باید شرافت‌مندانه خودم را کنار می‌کشیدم. اما آن موقع جوگیر شده‌بودم و مذبوحانه سعی در تبلیغ خودم هم داشتم. الان یادآوری‌اش برایم اسباب خجالت است.

گذشته از همه این حرف‌ها، حس می‌کنم دارم به یک سکوت نهایی نزدیک می‌شوم. اینکه آدم بنشیند و برای خودش بنویسد، یا کسی را داشته باشد که برایش حرف بزند، ناشی از این است که ذهنش پر از سر و صدا باشد.

فکرهایی که مثل نخ های رنگ وارنگ در هم و برهم شده باشند و آدم با نوشتن یا حرف زدن بخواهد آرام آرام این نخ ها را ازهم جدا کند. سرخ را طوری که گره نخورد یواش یواش باز کند و مرتب بپیچد،تا شکل یک توپ شود. سبز را همینطور، زرد را ... الان توی سر من یکی دو تا نخ نپیچیده بیشتر نمانده. آن‌ها هم دیگر خطر گره خوردن ازشان گذشته. همینطوری ولشان کرده ام به امان خدا. در واقع گذاشته‌ام برای وقتی که حوصله‌ام سر رفت و خیلی بی‌کار بودم، که خیلی آرام و با طمأنینه بپیچمشان.

+ کتا ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢
comment نظرات ()