آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

این نوشته‌ها مال هفته گذشته است- سه

صبح سه‌شنبه شانزده خرداد

نوین رفت خانه رکسانا

صبح پیش از اینکه نوین از مدرسه بیاید یک جار و جنجال سر بیرون رفتن یا نرفتن لادن از خانه داشتیم. فهمید که در را قفل کرده ایم و عصبانی شد. زنگ زد به صد و ده گفت من را توی خانه حبس کرده اند!! حمید هم برای کمک به من کارش را مجبور شده بود رها کند و بماند خانه. پلیس آمد دم در خانه و محل زندان ما را بررسی کرد و متوجه شد که جریان چیست و رفت.
دیدم دیگر با این اوضاع،نوین نخواهد توانست توی خانه آرامش داشته باشد. با رکسانا صحبت کردم و به محض اینکه نوین از مدرسه آمد بهش گفتم دوش بگیر، وسایلت را برای چند روز جمع کن و یکراست برو خانه رکسانا تا ببینیم چه می‌شود.
خانه رکسانا برایش بهترین جا بود. چون خانه اش به مدرسه نوین خیلی نزدیک است.
+ کتا ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۳
comment نظرات ()

این نوشته ها مال هفته گذشته است- دو

اینها گفتگوهاییست که میان من و چند نفر از دوستان خیلی نزدیکم بعد از شرح ماجرای پست قبل در همان روز دوشنبه اتفاق افتاد:

 

Sanaz  هر کمکی هم که فکر کردی از دست من برمی‌آد بگو. امیدوارم زودتر همه چیز بهتر بشه

Roxana نمیشه برین شکایت کنین علیه شوهرش؟

Sanaz  همین الان هم می‌تونی نوین رو بفرستی اینجا

Kata  نمیدونم رکسانا. مغزم خالی خالی شده. آخه خودش میگه پسرم هنوز کوچیکه و نمیخوام از شوهرم جدا شم!!!

Kata  ‎ مرسی ساناز جانم. به نوین گفتم که برو خونه ساناز. حالا فردا امتحان داره و میگه سخته اسبابکشی کنه. اما اگه اوضاع همینطور بمونه و یا حال لادن بد تر بشه حتمن میفرستمش خونه یکی تون.

Ana  ای بابا ! ببین فرجام الان اومده بیرون که نسیم رو برسونه . بهش زنگ بزنم بیاد دنبال نوین ؟ من دارم از خونه می‌رم ولی فرجام باربد هستند خونه‌ی ما هم می‌تونه بیاد یا اگه می‌خواد بیاردش خونه‌ی ساناز .

Sanaz کتی با یه وکیل خوب مشورت کن. و بعد هم با یک پزشک متخصص مورد اعتماد. خودتون تنهایی تصمیم نگیرین. همه چیز پیچیده‌تر می‌شه

Kata
آنا جانم نوین الان تو اتاقشه و درو بسته و داره درس میخونه. اگه احتیاج شد حتمن یه جوری به خونه یکیتون میفرستمش. مرسی که هستین

Kata ‎ ساناز جان صبح با وکیل خودم قبل از اینکه بریم بیمارستان دنبالش مشورت کردم. گفت اگه حالش طوری بود که باید بیمارستان روانی بستریش میکردین منو خبر کنین که حضور داشته باشم.
الان غصه اصلی من اینه که چجوری ببرم بستریش کنم. چون خودش که قبول نداره حالش بده. باید با زور بردش. اینجا هم سیستمی نداریم که بگیم از بیمارستان مثل کارتونهای پلنگ صورتی طرف رو بردارن ببرن :(
بعد هم الان هیچ پزشک متخصص مورد اعتمادی ندارم :((

Sanaz من یادمه یه بار مادرم پسردایی‌اش رو به کمک پلیس و کلانتری بستری کردن. رفتن کلانتری و ماجرا و تعریف کردن. اونا یه مامور دادن و اون اومد و به یه بهونه ساختگی به هوای اینکه میخوان ببرنش کلانتری بردنش بیمارستان.

Ana کتی جان من از این جهت که فرجام الانا دیگه می‌رسه اون ورا گفتم اگه فکر می‌کنید راهی‌اش باید کرد به فرجام بزنگم . خونه‌ی مادربزرگ نسیم میدونی که خیلی نزدیک خونه‌ی شماست .

Kata Mooz مرسی آنا جانم. نه الان مزاحم فرجام نمیشم. چون نوین هم الان اوضاعش بد نیست و مشغوله. اگه لازم شد یا خودم میارمش یا با آژانس میفرستمش. فعلن تمرکزش تا جایی که ممکنه سعی می کنم به هم نخوره.

Mah کتا جان. اتاق ما بعد رفتن سیروس خالیه. من که توش درس نمی خونم. داداشم هم معمولا داره تو اتاق خودش درس می خونه. اگه لازم شد جایی بفرستی اش اینجا رو هم در نظر داشته باش. واسه خواهرت هم کاش این کلانتری ها عقل کوچیکشون برسه این بیمارها رو بردارند ببرند بیمارستان های روان. تو بیمارستان های جنرال تنها کاری که می کنند همین هالوپریدول ه. بهرحال شما هم اگه لازم شد به نظرم مستقیم برید روزبه یا نواب. یا اگه خصوصی می خواید مثلا مهرگان یا صدر. من متاسفانه دو تا دکتری که به کارشون اعتماد دارم یکی رفته کانادا و اون یکی هم وقت های دو سه ماهه میده. البته تو همون رسول کار می کرد و شاید بشه از درمانگاه بیمارستان رسول وقت گرفت. اما مهمتر از همه اینه که تو خودت رو خیلی آزار ندی کتا. می دونم دردناکه اما متاسفانه بیماری های روانی درمان کامل ندارند و هیچ کاری شون هم نمیشه کرد. یعنی فکر نکن الان تو می تونستی خواهرت رو به یه وضعیت نرمال برگردونی و فقط چون شوهرش مزاحمه نمی تونی. متاسفانه داروها فقط بیمار رو تا حدودی استیبل نگه می دارند و از حالت های توهمی درمیارند که به نظر میاد خواهر تو اصلا در مرحله های توهم و سایکوز نیست.

Mah الان اصلا دارو نمی خوره؟

Sol  وای کتی جانم. ما داریم بر می گردیم تهران. خودت می دونی که بی تعارف نوین هر وقت دلش خواست می تونه بیاد پیش ما. با تومه به این که من خودم هم درس دارم و به مدرسه اش نزدیکه.
امیدوارم هرچه سریعتر راه حلی پیدا شه. خاله ی من هم وکیلن اگر مشاوره حقوقی بخوای میشه بهشون زنگ بزنی.

Kata  خیلی خیلی ممنونم از همگی تون. واقعن نمیدونین وجود تک تک شما ها چقدر برام دلگرمیه و ارزشمنده

Kata  
مهسا جان میدونم که برای تیروئیدش باید هر روز دارو بخوره اما الان داروهاشو گم کرده و امروز لووتیروکسین هم نخورده حتی. بعد میدونم که تا قبل از اینکه بره مشهد زندگی کنه برای کنترل حال و احوالش دائم قرصهای اعصاب میخورد اما الان دیگه کسی مراقبش نیست و نمیخوره. برای هم ین دوباره این حالت هاش بروز کرده. تا حدودی حواس پرتی و توهم هم داره.

Kata  یه کوله پشتی داره که توش پر از آشغاله. آشغال که میگم ینی واقعن آشغال! از دم در خونه های مردم جمع کرده و معتقده اینا مال خودش هستن.

Kata  دیروز رفته بوده بهشت زهرا - مراسم ارتحال. یه کلاه سایبان بهش دادن. بعد با اون کلاهه احساس کرده پلیسه. وایساده تو خیابون، ماشین هایی که سرنشینانش کمربند نبستن رو متوقف میکرده و میگفته کمربند ببندین. با یکی از همینا هم درگیر شده :(

Mah متاسفانه داروی اصلی دو قطبی هم یه جوریه که باید تحت نظر مستقیم داده شه و نمی دونم هرچند وقت یه بار سطحش چک شه ... عجب ماجرایی ه. می دونم حتما به همه ی راه ها خودتون هزار بار فکر کردید. پسرش به سن قانونی نمی رسه به این زودی ها؟ چرا برش نمی گردونید مشهد؟ تو خونه و محل زندگی خودش آروم تر نیست؟

Kata  تو مراسم ارتحال میگه سر سخنرانی حمدی نژاد هیشکی گوش نمیداد. بعد خودش با خنده تعریف میکنه که من رفته بودم بالای یه پشت بومی هی داد میزدم که مردم! گوش کنین! رئیس جمهورتون داره حرف میزنه!! و مردم که همچنان گوش نمیدادن، میگه یه سنگریزه هایی پرت میکردم تو سرشون که توجهشون رو جلب کنم. و مردم بالا رو نگاه میکردن و میخندیدن

Kata  پسرش شهریور میشه پونزده ساله. شوهرش خیلی آدم کثیفیه. هر وقت میبینه حال لادن داره بد میشه میفرسدش تهران . یه جوری که انگار هیچیش نیست! که هر چی شد بندازه گردن ما. اصن بدش نمیاد یه بلایی سر لادن بیاد. خود لادن هم یه جورایی در مقابل شوهره یه شخصیت دیگه داره که مطیعشه اما وقتی نیست تا میتونه ازش ابراز بیزاری میکنه

Kata  ‎نمیدونم بیمارستان صدر بصورت اورژانس میتونم بستریش کنم یا نه؟ هیچ مدرک شناسایی هم همراهش نیست

Mah صدر حوالی قیطریه است. بذار ببینم این دوستم رو که یه مدت اونجا کار می کرد پیدا می کنم ازش بپرسم. اما در مجموع، می دونم بیرون گود نشستم و دارم نظر میدم و خبر از دل تو ندارم کتا جانم، ولی منطقی ترین کار اینه که برشون گردونید مشهد. یعنی همین کار رو که شوهرش داره با شما می کنه شما با اون بکنید. بهرحال به جایی خواهد رسید که مجبوره بستری اش کنه. درباره ش فکر کن عزیز دلم. یه راه دیگه هم اینه که وقت دکتر بگیرید و خودتون برید پیش دکتر و ازش مشاوره بگیرید ببینید می تونه دارویی براش شروع کنه یا نه. البته متاسفانه ممکنه ازتون مدارک پزشکی قبلی اش رو بخواد.

Kata  تو مشهد سالهای پیش یه جاهای خیلی بدی بستریش کرده بود. یه کسی از آشنا ها تو اون بیمارستان بود میگفت وضع اسفناکی داره. و اصلن جای خوبی نیست و چون ارزونه میبردش اونجا. برخورد های نامناسبی با بیمارها میکردن.

Mah وای خدا. عجب معادله ی دویست مجهولی ای داری تو. بیا بغلم بیرون نرو :(

Mah کتا. متاسفانه صدر مریض اورژانس عادی پذیرش نمیکنه.

Kata  ‎:(

Kata  دلم داره به شور میافته. الان با پای مجروحش بلند شده مانتو پوشیده میخواد بره بیرون. دردسر بزرگ داره شروع میشه.

Sol نذار بره کتی. الهی بمیرم واسه دلت.

Mah ای داد. هیچ آرامبخشی تو خونه نداری که بخوابوندشون کتا؟

Kata  خدا نکنه سلماز جانم. :*
فعلن درو قفل کردم یواشکی. مهسا جان این هالوپریدول که فیل رو هم از پا در میاره به ذره آرومش میکنه. من چی میتونم بدم بهش؟ :( بعد تازه چجوری و به چه بهانه ای بدم؟ :((

Sol  آرام بخش حل کن تو شربت یا بریز تو غذا بهش بده. کتی کاش به شوهرش یا برادرت زنگ بزنی. نمیشه که مسولیت به این سنگینی روی دوش تو باشه.

Kata  برادر احمقم با اینکه خودش دیده حال لادن اینطوریه رفته اعتکاف! سه شب و سه روز! موبایلشم خاموشه. شوهرش هم از خدا میخواد لادن حالش بد و بد تر بشه که دیوانه ی کامل بشه و اختیار اموالشو بتونه بدست بگیره

Mah هالوپریدول رو عضلانی می زنند بهش؟ پاش درد نمی کنه به این بهانه بهش بدیم؟

Mah کتا من یه مشورت با یکی از دوستای رزیدنت م کردم. میگه اگر مطمئنین که دو قطبی ه تشخیصش و اسکیزوفرنی نیست بهترین کار همینه که یه هفته ای هی خواب نگهش دارید. البته بهترین کار اینه که بره و دکتر بهش لیتیوم بده که معمولا یک هفته ای بهتر می کنه مریض رو اما غیر از اون این بهترین کاره. فکر می کنی به اسم آنتی بیوتیک یا ضد درد بشه بهش قرص داد یا آمپول زد؟

Kata  مهسا خیلی قربونت برم. مرسی. به زحمت افتادی. شرمنده ام. خیلی خیلی ممنون از لطفی که کردی. ولی متاسفانه من مطمئن نیستم که حتمن دو قطبیه یا اسکیزوفرنی. دیشب دارو رو توی سرم بهش زدن. پاش رو هم هی میگه داره بهتر میشه. فقط هی من دارم میگم خیلی لاغر شدی (الان 40 کیلوس!! ) و باید تقویتت کنیم و دارم سعی می کنم ذهنشو برای چیزی مثل تزریق ب کمپلکس آماده کنم.

Kata  ‎
مهسا جان تو آیا کسی و می شناسی که امشب بتونه بیاد اینجا بهش فعلن یه آرامبخش مثل همون که دیشب زدن بزنه ؟ من فردا سعی می کنم ببرمش دکتر

Mah خودم میام کتا جان. اگه البته بذارن براشون بزنیم.

Kata  قربونت برم من :*

Sol  مهسا خیلی ماهی.

Ana من الان از خونه ریحانه برگشتم . دلمون پیشته کتا دستمون جایی بند نیست اما .
مهسا همونی که سلماز گفت , خیلی ماهی !

Sanaz من الان رسیدم خونه. قلبم مچاله است. کتا چه خبر؟

Kata  مهسا فرشته‌ی نجاته. هر چی ازش تشکر کنم کمه. همین الان از خونه ما رفت. الان ساعت دوازده و نیمه. شرمنده‌م کرد. بالاخره آرامبخش داد بهش. لادن هم فعلن تحت تاثیر آرامبخش خوابیده. امیدوارم فردا بتونم ببرمش دکتر. الـــــــــــــــــــــــــــهی قربونت برم مهسا

Ana دستش درد نکنه .

Roxana نوین اینجا هم میتونه بیاد ... مدرسه اش نزدیکه میتونم هر وقت خواستی برم دنبالش و از مدرسه بیارمش ... یا صبح ببرمش .. یا هر چی ... کاش واقعا کاری از دستمون بر میومد

Sanaz مه‌سا مرسی. وجودت دلگرمیه

Kata  قربونت برم رکسانا. آره. خونه تو هم ال نزدیکی خیلی خوبه. قربون همه تون برم. تو اینجور موقعیت ها واقعن دلم به بودن شما ها گرم و ارومه. بی نظیرین همه‌تون اصن یه وضعی

Sol  کتا خبر بده از وضعیتتون. حال خواهرت بهتره؟

Kata  امروز بعد از بیست و چهارساعت که پیش منه و با رسیدگی های مهسا و البته تزریق دوباره آرامبخش یه کم فعلن آرومتره. امیدوارم عصر بتونم ببرمش دکتر. ولی بازم نمیدونم بعدش چی میشه. نه میتونم مسولیتشو قبول کنم و نه میتونم به امان خدا رهاش کنم

Roxana هیچ دسترسی به شوهرش یا بچه هاش ندارین کتی جان؟ بچه ی بزرگتری از پسرشون ندارن؟ دختری که دلسوز مادر باشه؟

Kata  دخترش صبح زنگ زد. اصن انگار نه انگار که این مادر مریضه. خیلی عادی و معمولی رفتار میکنن. خودشونم خلن به قرعان. اه دارم حرص میخورم

Kata  دخترش 23 سالشه اما اصلن عقل انگار تو کله‌ش نیست

 

+ کتا ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٢
comment نظرات ()

این نوشته ها مال هفته گذشته است - یک

صبح دوشنبه پانزده خرداد

ساعت 5 تلفن زنگ زد. از بیمارستان بود. گفتند خواهرم (لادن) دیشب توی خیابان بوده و با راننده یک ماشین درگیری پیدا کرده و راننده از روی پایش رد شده و رفته.
بعد با ماشین کلانتری برده شده بیمارستان. از یک بیمارستان چون تشخیص داده اند که مشکل روانی دارد فرستاده اندش بیمارستان رسول و آنجا هالوپریدول بهش زده اند. بعد برش گردانده اند بیمارستان فاطمه زهرا. گفتند ما برویم تحویلش بگیریم.
لادن خانه برادرم مهمان بود. اما برادر احمقم برای سه شبانه روز یک بیمار روانی را رها کرده و رفته اعتکاف!
شوهر بی مسولیتش هم که انگار نه انگار که مسئولیتیک بیمار روانی را بر عهده دارد،او را تک و تنها فرستاده تهران.
حمید میگفت  اگر ما برویم تحویلش بگیریم پس فردا  هر بلایی سرش آمده را میگذارند تقصیر ما. 
حال خیلی بدی بود. اما بالاخره رفتیم آوردیمش. الان خانه ماست. مدام پرت و پلا میگوید. دلشوره ی اصلی م این است که اثر هالوپریدول که برود حالش باز بد تر شود.
به نوین گفتم اگه وضع بد تر از این شد می فرستمت خانه ساناز که بتوانی درس بخوانی. واقعن نمیدانم چکار کنم. چه خاکی به سرم کنم که تو این مملکت خدمات اورژانس روانپزشکی نداریم. چه خاکی به سرم کنم که یه بیمار روانی حاد مانده روی دستم بدون اینکه من مسولش باشم. مغزم رسمن به بن بست رسیده
+ کتا ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٢
comment نظرات ()