آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

انگار که توی یک ترن

یک جور غریبی آرامم. مانده ام که آیا اسم این آرامش را می توان "خوب" گذاشت یا نه؟ همه چیز را تماشا می‌کنم. نام‌ها رویدادها می‌آیند و می‌روند ومن تنها تماشا می‌کنم. شاد که می‌شوم حداکثرِ بروز احساساتم لبخندی‌ست و غمگین که می‌شوم، اخمی.

 حس می‌کنم هر چیز گفتنی را دیگران می‌گویند. نیازی به حرف زدن من نیست. اصغر فرهادی، مرضیه رسولی، پرستو دوکوهکی، گلشیفته فراهانی، قیمت طلا، قیمت ارز، گذر زمان، خوب یا بد روزگار، سرعت عبور وقایع...

انگار که توی یک ترن نشسته باشم و اینها همه مناظر بیرون پنجره باشد که با سرعت ازشان رد می‌شوم. انگار که توی همین ترن، ساکت و خواب آلوده ام...

+ کتا ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

اندر حکایت ما و قرص ها

 

قرص‌ها را می‌خوریم که حالمان بهتر باشد. که هر از چند گاه از غصه نَمیریم. که تا کیش به کیشمیش می‌شود گریه‌مان نگیرد. که تا یکی چپ نگاهمان کرد از دلشوره به حال مرگ نیافتیم. که راحت بتوانیم به موضوعاتی که هیچ با نمک نیستند هم،بخندیم. که به اندازه کافی بخوابیم. که خیلی از چیزهایی که از این گوش می‌گیریم را بتوانیم مستقیم از آن گوش درشان کنیم. که درد کمتری بکشیم...

و به راستی اگر قرص نبود زندگی موجود وحشت آورتری می‌شد. بله! قرص چیز خوبی است.

+ کتا ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

خوب

 

حالم خوب است. روزها را خوب می‌گذرانم. خوب می‌خوابم. ورزش می‌‌کنم. نگفته بودم؟ بله! کلاس یوگا می‌روم. همین امروز هم یکساعت و نیم دیگر باید سرکلاس باشم. ترافیک هم هست. باید زود راه بیافتم. نمی دانم چرا امده ام اینجا به نوشتن. شاید به خاطر استرسی ست که برای فردا دارم.


فردا تولد حمید است و این توی نوزده سال زندگی مشترک ما اولین باری ست که داریم تولدی با حضور افرادی غیر از خودمان سه نفر برایش برگزار می‌کنیم. البته خودش فکر می کند بیست و پنجم قرار است به این مناسبت مهمان داشته باشیم و نمیداند که فردا مهمان داریم. برای همین دلهره دارم که قضیه را لو ندهم. اما فکر کنم از حالت ابروهایم بفهمد که استرس دارم!‌

داشتم می گفتم حالم خوب است. دفعه ی آخری که رفتم استخر هم احساس خوبی داشتم. با یک لبخند داشتم می‌گفتم " آخیش" که یکهو یاد خواهرم افتادم. همیشه وقتی احساس خوبی دارم یاد خواهرم می افتم. همین الان که فردا مهمان داریم هم یاد خواهرم هستم. اما او نمیداند. نمی تواند بداند. فرقی هم ندارد که بداند یا نداند. مهم این ست که هیچ خوشی ای گلوی من بی دغدغه پایین نمی رود.
پنجشنبه ی پیش دختر خاله ام را دیدم و گفت خواهرم بهش زنگ زده و میان حرفهایش پرسیده از کتا چه خبر؟ دختر خاله ام گفته کتا خوب است و گفته که مرا در یک مهمانی دیده. خواهرم پرس و جو کرده که چه مهمانی ای و کجا و چرا برگزار شده بوده و بعد گفته که " معلومه کتا خوبه! باید هم خوب باشه! اون خوب نباشه کی خوب باشه؟!" جوری که انگار من نباید خوب باشم. جوری که دختر خاله ام فهمیده که خواهرم از خوب بودن من ناراحت است.

برای همین است که خوب بودنم هم از گلویم پایین نمی رود. برای همین است که دلم خواست توی این موقعیت بیایم اینجا این ها را بنویسم...

+ کتا ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

ذبح شدگان

 

هی قطع می‌شود. هی دوباره تلاش می‌کنم وصلش کنم. چند دقیق فقط وصل می‌ماند. توی همان چند ثانیه می‌روم فیسبوق و تلاشهای مذبوحانه می‌کنم که ادای آدمهای زنده را در بیاورم در حالی که واقعن ما ذبح شدگانیم.

آخرش از قطع شدن پیاپی‌اش خسته می‌شوم. خب هر چیزی حدی دارد. با خودم فکر می‌کنم خوب است که پرشین بلاگ هنوز فیلتر نیست. خوب است که بعد از ملی شدن اینترنت هنوز این وبلاگ را خواهم داشت. حالا دارم فکر می‌کنم وقتی ارتباط ما با جهان قطع شود، آیا ارتباط جهان هم با ما قطع می‌شود؟ یعنی از خارجه می‌شود این وبلاگ را خواند؟! یا فقط دایره خوانندگانش محدود می‌شود به اندرونی؟! 

یکی نوشته بود بوی الرحمن می‌شنود. دلم می‌خواهد دماغم را ببرم نزدیک دماغش و بو بکشم... 

+ کتا ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

شاید هم اینطوری بهتر باشد

 

یک: دارم بکلی از اینترنت قطع امید می‌کنم. 

دو: دیشب رفتیم خشکسالی و دروغ  را دیدیم. من دوستش نداشتم. از آقای یعقوبی بیشتر از این توقع داشتم. نمی‌دانم آیا اگر پیش از توقیف شدن می‌دیدمش دوستش میداشتم یا نه؟ دوست دارم بدانم چه تفاوت‌هایی بین این دو اجرا وجود دارد؟ آیا فقط کلمه بیست و پنج جایگزین شده؟! 

سه: دلم می‌خواهد نوین پزشک شود.

چهار: باغبانا زخزان بی‌خبرت می‌بینم

 

+ کتا ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
comment نظرات ()

پا تو از رو سیم ور دار

 

امروز دیگر عمو فیلترچی در اجام وظیفه اش سنگ تمام گذاشته . حتی جی میلم هم باز نمی‌شود.

تا اطلاع ثانوی هیچ روزنه‌ای برای اینکه بتوانم حضوری از خودم در دنیای مجازی نشان بدهم بجز همین وبلاگ ندارم. 

ای کسانی که از فیلترها عبور می‌کنید، مرا هم دریابید.

+ کتا ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱
comment نظرات ()