آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

اگر من جای او بودم!

 

ساعت يازده صبح:

امروز نه حرف خاصی دارم که بنويسم و نه می توانم که ننويسم! ياد اون شعر سيلور استاين افتادم که ميگه: اگه اين يه دونه شيرينی رو بخورم می ميرم...اگه نخورم هم می ميرم!

ديروز حال مادرم خوب نبود نيامدم شرکت. بنابر اين دسترسی به نت نداشتم.

الان سر درد شديدی دارم. ميشود گفت سرم دارد ميترکد. توی آتليه هستم و پشت سرم آقای يوسفی نشسته و از فاصله ی تقريبن يک و نيم متری ساکت ساکت زل زده به مانيتور من. آقای يوسفی با اينکه اسمش سواد است اما بی سواد است! بنا بر اين زل زدنش به مانيتور مشکلی ايجاد نمی کند. طفلک شايد منتظر است که من بروم توی سايت هايی که عکس داشته باشند اما من همه وقتم را توی وبلاگ هايی می گذرانم که نوشته دارند.

 روی کامپيوتر کناری کار آموز شماره ی دو مشغول کار است و تقريبن هر ۵ دقيقه يکبار مرا برای رفع مشکلی صدا می کند. توی اتاق کنفرانس چند نفر آمده اند که برای يک کار جديد در زعفرانيه صحبت کنند و جلسه دارند.

حوصله ی گرفتن کار جديد را ندارم. بخصوص روزی که سرم انقدر درد می کند! ... من اگر جای رئيس بودم قبول نمی کردم بيايند. اما من اگر جای رئيس بودم می شود گفت که اوضاع از اين که هست شايد خيلی بد تر بود.(البته با توجه به اينکه  بد را چه معنا کنيم ) چون احتمالن رفته بودم توی شهرستان آرامی و خانه ی کوچکی و باغچه ای و دوری از همه ی نا آرامی های ممکن! زيادی رويايی است نه؟ مگر می شود؟‌ جواب آينده ی دخترک را چه ميدادی؟ و آخر هم اينکه اگر من جای او بودم الان ما بچه ای هم نداشتيم!‌ حل شد؟

کار های ديروز روی هم تل انبار شده.انگار بايد کمی جدی تر به زندگی نگاه کنم...

 

ساعت دوی بعد از ظهر:

 حال خوشی ندارم. سرم به شدت درد می کند و تشدید درد باعث حال تهوع هم شده. مجبورم بنشینم اینجا. حال مادرم هم خوب نیست. باید فکری کنیم. باید ببریمشان دکتر. اما کدام دکتر؟ بیشتر نمی توانم بنویسم. نمی دانم هم که چه کنم؟ فکر کنم اگر مسکن بخورم هم حالم به هم بخورد. حال نزاری دارم.

درد چه قدر بد است. فکر می کنم سینوسی باشد. تمام صورتم درد می کند. پیشانی ام تیر می کشد. چشم هایم نیمه باز است. اما انگشت ها سر حال قادرند ساعت ها تایپ کنند...

 

یک ربع بعد:

 

چه جالب. درده شدید و ضعیف می شود. هم خودش سینوسی است هم منحنی اش! الان داشتم فکر می کردم که اگر منحنی اش را رسم کنم الان در موقعیت خوبی هستم. یعنی پایین آمده اما می دانم که دوباره اوج خواهد گرفت. چون ظرف یک ساعت گذشته چند بار هی این منحنی بالا و پایین رفته.

خیالم پی گزارش ها و مقالات امروز سایت روز است. نامه ی سحابی و یزدی و معین فر و حاج سید جوادی به مردم، جنگ یا صلح مهرداد شیبانی، کشف احمد شیرزاد... هر کار هم که بکنم باز هم دلم شور می زند. به کجا می رویم؟

...

...فعلن تا سر درده دوباره شدید نشده برویم میز نهار را بچینیم تا بعد درباره ی بقیه ی جاهایی که باید برویم بیاندیشیم....

 

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۳٠
comment نظرات ()

 

 

صد و سی و پنج  قو در مرداب انزلی تلف شدند

هفت هزار اصله درخت چهل ساله در جنگل لویزان قطع شد و این تعداد به شانزده هزار اصله خواهد رسید.

صد بمب افکن آمریکایی در انتظار جنگ

روزانه دوازده معتاد در سطح خيابان هاي شهر تهران جان خود را از دست مي دهند.

بیش از یک هزار نفر در درگیری های قم بازداشت شدند...

 

امروز آمار و ارقام اینگونه است. یک سری آمار و ارقام دیگر هم هست که من دیگر از فکر کردن بهشان خسته شدم. رفتم نوشته های نبوی را خواندم.  گفتم برای تقویت روحیه و تغییر ذایقه از آنجا که سایت روز هم فیلتر شده و شاید بعضی دسترسی به خواندنش نداشته باشند، به جای لینک، خود صفحه را اینجا کپی کنم.

 

کورش! بخواب وگرنه مي زنم توي سرت

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۶ بهمن ۱۳۸۴

اصولا ما ايراني ها دوست نداريم خبر بد را بشنويم. ترجيح مي دهيم اگر قرار است بلايي سرمان بيايد، از موضوع بي خبر باشيم. من فکر مي کنم از همين يکي دو روز که طرح روسيه به عنوان آخرين راه براي جلوگيري از جنگ پيش پاي حکومت ايران قرار داشت، منتفي شد، ديگر راه حلي وجود ندارد. از اين به بعد ريتم وقايع تند مي شود، آمريکا و اروپا خودشان را براي درگيري آماده مي کنند و حکومت ايران هم تلاش مي کند تا حد امکان جلوي ايجاد تشويش و نگراني مردم را بگيرد. اين روند با توجه به اخلاقيات ملي ما ايرانيان که فکر مي کنيم کسي جرات درگير شدن با ما را ندارد، ادامه پيدا مي کند. آنها روز به روز سلاح هاي شان را آماده تر مي کنند و ما روز به روز مستاصل تر و بي پناه تر و بي خبرتر مي شويم.

روسيه، بطور جدي از ايران جدا شده و کنار ساير کشورهاي اروپايي قرار گرفته است. نخست وزير فرانسه و رئيس جمهور روسيه امروز بطور جدي به ايران هشدار دادند تا جلوي ادامه غني سازي را در نطنز بگيرد. کوفي عنان که هيچ وقت از اين حرف ها از دهانش بيرون نمي آمد، گفت: «همه چيز بستگي به گزارش آژانس دارد، اگر گزارش منفي باشد، شوراي امنيت مي تواند اقدامي فوري و شديد انجام دهد.» از طرف ديگر گزارش شده است که سخنان و رفتارهاي م ش نگ ( منظورم متکي نيست، منظورم همان رئيس جمهور منتخب شوراي نگهبان است) در تمام کشورهاي جهان اثر خودش را گذاشته و در نظرسنجي در 33 کشور جهان فقط مردم عربستان سعودي نظر مثبتي نسبت به ايران دارند و بقيه کشورهايي که در آنها نظرسنجي شده است، با ديد منفي به ايران مي نگرند. تلويزيون روسيه نيز اعلام کرد: «احمدي نژاد غرب را مي ترساند و با ما بازي مي کند.» البته آگاهان خاطرنشان کردند که روس ها از اين بازي خيلي هم بدشان نمي آيد، چون توي اين هيري ويري کلي پول گيرشان آمده است. ولاديمير ژيرينوفسکي که انشاء الله زبانش لال بشود، گفت: «هفته اول فروردين ماه ايران بمباران خواهد شد.» وزير دفاع بلغارستان هم اعلام کرد: « بلغارستان در حمله احتمالي ناتو به ايران شرکت مي کند.»

وسط اين ماجراها، يکي از شاگردان استاد مصباح براي اينکه بهانه کافي به دست آمريکا داده شود و جمله رهبري مبني بر اينکه «استفاده از بمب هسته اي خلاف شرع است» ماليده شود، گفت: « در مقام مقابله به مثل مي توان از سلاح هاي هسته اي استفاده کرد.» فعلا يک راه مهم باقي مانده بود (اين راه مدتي است که مرحوم شده است) و آن اين بود که روزنامه هاي داخل کشور و وب سايت هاي اينترنتي و راديوها و صاحب نظران و احزاب و غيره در مورد بحران هسته اي کشور روشنگري کنند که در همين راستا، صفار هرندي هشدار داده که: « در برابر مطبوعاتي که مصلحت هسته اي ايران را در نظر نگيرند، مي ايستيم.»

طرح روسيه

و سرانجام طرح روسيه افشا شد، اين طرح که مدتي طولاني در کشوي ولاديمير پوتين خاک مي خورد و چند ماهي هم در کشوي علي لاريجاني خاک مي خورد و بعد براي خاک خوردن به دفتر منوچهر فرستاده شد و فعلا در دفتر داوود احمدي نژاد زير ليوان هاي چاي قرار دارد، کلا از سرتا ته چهار ماده دارد.

ماده اول: غني سازي اورانيوم در خاک روسيه انجام شده و بقيه کارها در ايران انجام مي شود.
ماده دوم: براي اطمينان جامعه بين المللي و براي استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي توسط ايران، غني سازي اورانيوم در خاک روسيه انجام مي شود، بقيه کارها خبر مرگش در هرجايي که ايران بخواهد انجام مي شود.
ماده سوم: اصولا طرح روسيه اين است که غني سازي اورانيوم در خاک روسيه انجام مي شود.
ماده چهارم: با توجه به اينکه ممکن است اين طرح پاره شده و سطور بالايي آن نابود شود، بار ديگر اعلام مي شود که طرح روسيه فقط يک چيز مشخص دارد و آن اين است که غني سازي اورانيوم در روسيه انجام مي شود.
تبصره الحاقي به ماده چهارم طرح روسيه: براي کشاني که آلزايمر دارند، مجددا اعلام مي شود که کل طرح روسيه اين است که غني سازي اورانيوم ايران در خاک روسيه انجام مي شود ولي بقيه کارها در ايران انجام مي شود.

در همين راستا حسين الله کرم، تندرو ترين چهره سياسي و نظامي ده سال اخير که در پنج ماه اخير بدون اينکه سرعتش يک ذره هم کم شده باشد به ميانه رو ترين نيروي سياسي نظامي کشور تبديل شده است، در کمال سرور و بهجت و شادماني و بدون اينکه به روي خودش بياورد که طرح روسيه يعني اينکه غني سازي در خاک روسيه انجام مي شود، گفت: «مشارکت در غني سازي اورانيوم داخل خاک ايران با روسيه مي تواند بهترين گزينه باشد.» همچنين سخنگوي دولت که ظاهرا فرق طرح «سوريه» و«روسيه» را نمي فهمد، گفت: «در طرح روسيه بايد غني سازي در خاک ايران گنجانده شود.» آگاهان تذکر دادند که طرح روسيه فقط يک ماده دارد و آن اين است که غني سازي بايد در روسيه انجام شود.

رفتار واجب، گفتار واجب، کردار واجب

حسن عباسي، ديپلمه بيکار و کاشف دکترين قورباغه و موجود علاقمند به هرگونه دخالت نظامي همراه با تجاوز در کليه نقاط جهان، يک حقيقت تاريخي بزرگ را کشف و فاش کرد. وي گفت: «در تخت جمشيد، مردان با لباس هاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها دوهزار و پانصد سال پيش حزب اللهي بوده اند.» آگاهان اطلاع دادند که اين حقايق در تماشاي تصاوير سربازان تخش جمشيد کشف شده است، چرا که:

اول: سربازاني که در تصاوير تخت جمشيد هستند همگي ريش دارند، به همين دليل معلوم مي شود يا از هزارسال قبل از اسلام حزب اللهي بودند يا اجداد فيدل کاسترو بودند که از کوبا به شيراز رفته بودند و از کورش و داريوش حمايت مي کردند.
دوم: سربازاني که در تصاوير تخت جمشيد هستند همگي لباس هاي بلند پوشيده اند، در حالي که تصاويري که در يونان و رم و بابل وجود دارد نشان مي دهد که سربازان در اين کشورها يا شورت اسليپ مي پوشيدند يا شلوار لي و پيراهن باس، بنابراين وقتي لباس مردان در ايران باستان تا روي کفششان بوده، معلوم مي شود لباس زنان سه متر دنبالشان راه مي افتاد.
سوم: سربازاني که در تخت جمشيد هستند همگي چوب ها يا نيزه هاي بلندي در دست دارند و همگي در حال نگاه کردن به نقطه نامعلومي هستند، به نظر مي رسد شيئي طولاني مذکور( اشتباه برداشت نشود) همان چماق است که از 2500 سال پيش در دست سربازان ايراني بوده و برخلاف نظر باستان شناسان اين افراد سرباز نبودند، بلکه لباس شخصي بودند و اين تصوير هم در هنگامي ساخته شد که اولين لباس شخصي هاي دوران کورش به اولين خوابگاه دانشجويي دوران کورش حمله کردند.

سفارتخانه ها و الاغ ها

امروز هم تجمع معترضان اهانت به پيامبر اسلام مقابل سفارت انگليس تشکيل شد. ظاهرا گروهي براي متفرق کردن اين جمعيت چنين استدلال کردند که اصلا در انگليس کاريکاتورهاي اهانت آميز چاپ نشده و اگر مي خواهيد اعتراض کنيد، بايد برويد مقابل سفارت دانمارک و نروژ يا فرانسه، اما برادران بسيجي اعلام کردند که ما حتي يک کلمه هم دانمارکي و نروژي و فرانسه بلد نيستيم و فقط انگليسي بلديم. مخالفان تجمع اعلام کردند که در هرحال چون انگليس در اين اهانت کاريکاتوري دخالت نداشتند، شما نبايد در اينجا اعتراض کنيد، اما اين افراد اعلام کردند که اتفاقا اعتراض ما به انگليس اين است که انگليس هم به پيامبر اهانت کرده و هم کاري کرده که هيچ کس متوجه اين اهانت نشود. بالاخره، تجمع طلاب و دانشجويان مقابل سفارتخانه هاي انگليس و آلمان پايان يافت.

از طرف ديگر، با گذشت يک هفته از اينکه سفارت دانمارک و فرانسه آتش زده شد و مهاجمان في سبيل الله به داخل سفارت ريختند و سفير و مقامات مربوطه به کشورشان برگشتند و برادران بسيجي آرم سفارت دانمارک را کندند و آنرا به عنوان نشان شجاعت جلوي در خانه شان نصب کردند، سردار طلايي فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ گفت: «امنيت سفارتخانه هاي مختلف را در تهران در هر شرايطي تامين مي کنيم.» همچنين برخي از کساني که خودشان را آگاهان جا زده بودند و فکر مي کردند خبر جديدي دارند، اعلام کردند که «دانشجويان بسيجي و طلاب کرجي يک سگ و پنج الاغ را جلوي سفارت انگليس بردند.» اما آگاهان حقيقي که در جريان روزانه تظاهرات جلوي سفارتخانه ها هستند، اعلام کردند که فقط بردن يک سگ جلوي سفارتخانه جديد بود و بقيه خبر هر روز اتفاق مي افتاد، منتهي تعدادش هرروزمتفاوت است.

آچمز ابدي

اين منوچهر هم در حال شکوفا شدن است، من فکر مي کنم بالاخره اگر مقداري بيشتر فعال شود، ممکن است او را به عنوان معاون علي لاريجاني منصوب کنند. منوچهر متکي، در مورد سياست خارجي ايران و آمريکا گفت: «آمريکا فوتبال بازي مي کند، ما شطرنج» آگاهان حدس مي زنند که يک نفر به منوچهر(کارمند دون پايه وزارت امورخارجه) گفته است که شما بايد حساب شده و دقيق بازي کنيد، نه اينکه زرتي سرتان را بيندازيد پائين و با بيل بزنيد زير فلانجاي مردم. منوچهر هم يک ماه در مورد بازي و دقيق بازي کردن فکر کرده و به نظرش رسيده که بايد جوري خودش را مشغول بازي با آمريکا نشان بدهد انگار که شطرنج باز است و براي بازي کردن فکر مي کند. در همين راستا آگاهان بازي هاي زير را به عنوان استراتژي هاي شطرنج سياست خارجي جمهوري اسلامي پيش بيني کردند:

استراتژي سربازها و قاطرها: در اين استراتژي تعدادي سرباز نظامي سرشان را مي اندازند پائين و راست مي روند جلو و همگي وقتي به خانه آخر رسيدند مي شوند وزير و بعد کابينه نظامي ها را تشکيل مي دهند. و با نه تا وزير حريف را مات مي کنيم . ضمنا به جاي اسب هم از قاطر استفاده مي کنيم.

استراتژي آچمز ابدي: در اين استراتژي طرح اروپائي ها را با دادن دادن يک رخ قرباني (روحاني) خنثي مي کنيم، بعد هم روسيه را آچمز مي کنيم و کاري مي کنيم که نتواند از جايش تکان بخورد، بعد با يک وزير به اسم متکي حمله مي کنيم به همه کشورهاي دنيا و در پايان در حالي که مات شده ايم بروبر به حريف نگاه مي کنيم و درخواست مي کنيم که بازي از اول شروع بشود، اما آنها ديگر با ما بازي نمي کنند.

استراتژي حمله به جناحين: در اين استراتژي ما تصميم مي گيريم هم از جناح راست و هم از جناح چپ حمله کنيم، اما نه جناح راست و نه جناح چپ وارد بازي نمي شوند، چون قبلا در انتخابات مات شده اند و فعلا از بازي بيرون هستند، به همين دليل تلاش مي کنيم با استفاده از هوش و عقل مان بازي را بدون اتکاء به جناحين پيش ببريم که چون چنين چيزهايي وجود ندارد، بازي بي نتيجه مي ماند.

صفحه دوم کيهان

پيشنهاد مي کنم براي اينکه ببينيد قرار است افکار عمومي کشور چه قضاوتي در مورد جهان پيدا کند، صفحه دوم کيهان امروز را بخوانيد. در اين صفحه مضامين زير آمده است:

- بوش ديوانه است.
- چون چاوز آدم شجاعي است، اسم يکي از خيابانهاي تهران را به اسم او بگذاريم.
- اين فقط دانمارک نيست که به اسلام اهانت کرده است، کل اروپايي ها با اسلام مخالفند.
- بايد رابطه انگليس را با فراماسونها افشا کرد.
- ژاپن اعلام کرد ما به نفت ايران احتياج داريم.
- براساس گفته هاي سياستمداران آمريکايي ايران امروز قدرتمندتر از هميشه است.
- واشنگتن تايمز نوشت: آمريکا مواظب چين و روسيه باشد.
رئيس کميته بين الملل دوماي روسيه گفت: باور نمي کنم کسي جرات کند با ايران دربيفتد.

سووال اساسي: هر آدمي اين خبرها را به اين صورت بخواند هوس نمي کند جنگ با دنيا را شروع کند و شش ماهه بر دشمنان غلبه کند و دنيا را اداره کند؟

رفراندوم 17 درصدي

من فکر نمي کردم تا اين حد وحدت نظر با کيهان داشته باشم، واقعا به خودم افتخار مي کنم که تا اين حد پيش بيني درستي دارم. (جدا من هم مثل بقيه علاقه خاصي به خودم احساس مي کنم.) همانطور که سه روز قبل در نوشته رفراندوم اتمي نوشته بودم، با راهپيمايي 22 بهمن معلوم شد که 15 درصد مردم طرفدار حکومت و احتمالا برنامه هسته اي هستند، چون به نظر مي رسد که 15 درصد مردم در تظاهرات 22 بهمن شرکت کردند. روزنامه کيهان امروز که هميشه جمعيت ملت را در راهپيمايي ها ده برابر اعلام مي کند، نوشت: «فقط در تهران 3 ميليون نفر در راهپيمايي شرکت کرده بودند.» اين 3 ميليون نفر در استان 17 ميليوني تهران مي شود 17 درصد جمعيت و با فرض اينکه در همه جاهاي ديگر هم همين ميزان حضور مردم وجود داشته باشد، معلوم مي شود که 17 درصد مردم در رفراندوم هسته اي شرکت کرده و با آن احتمالا موافقند.

 

 

 

+ کتا ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٦
comment نظرات ()

 

 

 

قدر این روز ها را بدانیم

که هنوز

نه صدای ناله ای می شنویم و

نه درخشش انفجاری میبینیم

 

نه دردی ناشناس

میان جایی ناشناس تر از بدنمان می پیچد و

نه اجساد غرقه به خون را نظاره می کنیم...

 

قدر این آخرین باز مانده های آرامش را بدانیم

در آغوشش بگیریم

 

و نگذاریم رهایمان کند.

 

 

+ کتا ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

 

بخوانيد                بخوانيد                      بخوانيد

 

لغو مذاکرات، آغاز غني سازي،و انتشار يک گزارش:

آرايش جنگي ايران و آمريکا

آرش معتمد

۲۵ بهمن ۱۳۸۴

آرايش جنگي ايران و آمريکا

تندروها که فضا را در دوسو در اختيار دارند، به سرعت حوادث رابه سوي در گيري مي برند. درتهران غني سازي در نطنز از سر گرفته شد، مذاکرات باروسيه معلق گرديد و در جهان، اخبار حمله نظامي به ايران گسترش بي سابقه اي يافت و اخبار وگزارش ها ي متعددي در باره آرايش جنگي طرفين منتشر شد.

جمهوري اسلامي که راه پيمائي سازمان يافته 22 بهمن را رفراندوم هسته اي" ناميده بود، بلافاصله دو طرح ضربتي را به اجرا در آورد. خبرگزاري انگليسي رويترز و سايت فارسي بي بي سي که در تهران گرفتار فليترينگ است، به نقل از منابع ديپلماتيكي كه نامي از آنها به ميان نياوردند، گزارش دادند: "ايران، برخي فعاليت‌‏هاي غني‌‏سازي اورانيوم در نطنز را از سر گرفته اند. يك ديپلمات در وين گفت: از منابع معتبر شنيده‌‏ايم ايران فعاليت غني‌‏سازي اورانيوم را از سرگرفته است. اين فرايند شامل تزريق گاز هگزا فلوريد اورانيوم [UF6 ] به دستگاه‌‏هاي سانتريفيوژ است."

اين خبر، ساعتي بعد توسط خبرگزاري فارس- وابسته به جناح محافظه کار- تائيد شد: "يك منبع مطلع، از آغاز تزريق گاز يو.اف.6 به تعداد محدودي از دستگاه‌هاي سانتريفوژ در تأسيسات هسته‌اي نطنز خبر داد. اين منبع مطلع در گفت و گو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس اظهار كرد: در گام اول لغو تعليق‌هاي داوطلبانه فعاليت‌هاي هسته‌اي از سوي ايران، با حضور بازسان و كارشناسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، تأسيسات اتمي نطنز فك پملپ شد و در پي آن به تعداد محدودي دستگاه سانتريفوژ گاز يو.اف.6 تزريق گرديد. اين در حالي است كه به دنبال توافق اكتبر 2003 تعداد 164 دستگاه سانتريفوژ در تأسيسات نطنز پلمپ شده بود كه انتظار مي‌رود طي مدت معيني اين تعداد دستگاه فعال گردد تا تزريق گاز به آنها انجام شود."

در همين حال خبرگزاري آسوشيتدپرس در گزارش مربوط به ورود بازرسان آژانس براي ارزيابي كنترل مراكز هسته‌‌اي به ايران اطلاعات تازه اي در اين زمينه منتشر کرد: "اكثر تجهيزات نظارتي و مهر‌ و موم‌ها از زماني كه ايران بطور رسمي اعلام كرده فعاليت‌هاي محدود هسته‌اي را از سر خواهد گرفت از سوي ايران برداشته شده است. بدون وجود مهر‌ و موم‌ها و با وجود تصميم اخير ايران مبني بر عدم صدور مجوز لازم براي انجام تحقيقات و بازرسي‌هاي سرزده در اين كشور، آژانس بين‌المللي انرژي اتمي براي نظارت بر فعاليت‌هاي غني‌سازي تهران از وسايل اندكي برخوردار است. اين در حالي است پيش از اين يكي از ديپلمات‌‌هايي كه نامش فاش نشد، گزارش داده بود كه برخي از قفل‌ها و دوربين‌ها در چند روز گذشته از مراكز هسته‌‌اي ايران برداشته شده‌اند. وي ادعا كرده بود كه اين اقدام بدون نظارت بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي انجام شده است. در عين حال برخي از ديپلمات‌ها نيز امروز گفتند تازماني كه بازرسان وارد مراكز هسته‌اي نشوند،‌ تهران نيز دست به كاري نمي‌زند."

لغو مذاکرات مسکو

دومين اقدام تهران، لغو ناگهاني مذاکرات مسکو بود که طبق قرار قبلي در اين هفته بايد انجام مي شد. رئيس هئيت ايراني مذاکره کننده يعني جواد وعيدي هم ابراز اميدواري کرده بود که مذاکرات به نتيجه برسد.

ديروز و در فاصله سه روز به مذاکرات، خبرگزاري مهر - وابسته به جناح راست مذهبي- اعلام کرد: "يك منبع آگاه از لغو دور دوم مذاكرات ايران و روسيه كه قرار بود ٢٧ بهمن برگزار شود، خبر داد: اين مذاكرات قرار بود در مسكو برگزار شود و طي آن شرايط غني سازي موقت ايران در خاك روسيه مورد بررسي قرار گيرد. در وضع کنوني اين مذاکرات ديگر موضوعيت ندارد."

سايت بازتاب متعلق به محسن رضائي فرمانده اسبق سپاه پاسداران هم طرح مذاکره با روسيه را "لندني" خواند و آن را ابتکار سيروس ناصري عضو ارشد گروه سابق مذاکره کننده دانست که توسط محافظه کاران به "خيانت" متهم شده است.

به دنبال اعلام اين خبر، اعضاي مجلس شورا ي اسلامي دلايل لغو مذاکرات را اعلام کردند و گفتند:" ايران قطعا زير بار طرح روسيه نخواهد رفت." حميد رضا حاجي بابايي، عضو هيات رييسه مجلس شوراي اسلامي به خبرگزاري ايرنا گفت: "جمهوري اسلامي ايران قطعا زير بار طرح روسيه براي غني‌سازي اورانيوم در خاك اين كشور نخواهد رفت".

غلامعلي حداد عادل، رييس مجلس شوراي اسلامي هم در گفت وگو با خبرنگاران در خصوص طرح روسيه اعلام کرد: " انجام غني‌سازي اورانيوم در خاك روسيه به معني متوقف كردن فعاليت‌هاي صلح آميز هسته‌اي ايران است."

  • حمله نظامي به ايران*

    جمهوري اسلامي با حذف روسيه و بلا موضوع دانستن مذاکره با اين کشور، موفق شد طرح حذف اروپا را کامل کند. امري که با رفتن سفير دانمارک از ايران، مناقشه بااروپا را وارد مرحله تازه اي مي کند و جمهوري اسلامي رامستقيما رو در روي آمريکا قر ار مي دهد.

پاسخ تند روهاي جناح مقابل به اقدامات تحريک آميز همتاهاي خود در جمهوري اسلامي، به سرعت به جانب بکار گيري گزينه نظامي در حرکت است.

روزنامه ساندي تلگراف در شماره روز يكشنبه خود به نقل از يك مشاور امنيتي آمريكائي نوشت:" وزارت دفاع آمريكا براي حمله‌اي كوبنده و برق‌آسا به هدفهاي حساس در خاك ايران آماده مي‌شود. در اين حمله احتمالي، آمريكا از بمب هاي سنگين ولي هوشمند كه به وسيله جنگنده هاي B2 شليك مي شوند و از موشك هاي هدايت شونده كه از سكوهاي شناور زير دريائي پرتاب مي شوند، بهره مي گيرد. اين روزنامه مي‌افزايد آمريكا تصميم گرفته است از اين حمله به عنوان آخرين حربه براي بازداشتن جمهوري اسلامي از فعاليت‌هاي مشكوك هسته‌اي خود بهره گيرد."

به نوشته ساندي تلگراف: " استراتژيست‌هاي پنتاگون، وزارت دفاع آمريكا، سرگرم طراحي نقشه‌هائي هستند تا اگر مشكل هسته‌اي جمهوري اسلامي از راه ديپلماتيك حل نشود، تاسيسات هسته‌اي ايران را از راه هوا بمباران و با ياري زيردريائي‌ها، موشك‌باران كنند."

ساندي تلگراف از قول يك مشاور بلندپايه پنتاگون مي‌نويسد طراحي نقشه‌هاي يادشده يك گام فراتر از ارزيابي‌هاي معمول براي واكنش نظامي و اضطراري آمريكا به مسائل بغرنج و لاينحل است. در حمله احتمالي به جمهوري اسلامي بمب‌افكن‌هاي آمريكائي از نوع B2 كه هركدام نزديك به ٢٠ تن بمب‌هاي دقيق و هوشمند از جمله بمب‌هاي پناهگاه كوب مسلح هستند، تاسيسات هسته‌اي جمهوري اسلامي را در هم خواهند كوبيد. اين هواپيماها از ايالت ميزوري به سوي ايران پرواز مي‌كنند و در ميان راه بنزين‌گيري خواهندكرد.

ساندي تلگراف يادآوري مي‌كند كه حكومت ايران تاسيسات اتمي خود را در نقاطي پراكنده و گاه در پناهگاه‌هاي زيرزميني احداث كرده است اما طراحان پنتاگون معتقدهستند كه با حمله‌هاي برق‌آسا و كوبنده جلوي فعاليت‌هاي هسته‌اي در ايران را مي‌توانند بگيرند.

سايت خبري روزنامه اعتماد ملي به نقل از روزنامه گاردين گزارش ديگري رادر اين باره منتشر کرد: "حمله ناگهاني اسراييل يا آمريكا به تأسيسات هسته اي ايران مي‌تواند علاوه بر تبعات نظامي، تلفات غيرنظامي زيادي به بار آورد".

اين روزنامه با اشاره به گزارش منتشر شده توسط گروه تحقيق آكسفورد به سرپرستي پل راجرز و با عنوان "ايران: عواقب يك جنگ" مي نويسد: "مردم عراق سه هفته فرصت داشتند تا از مكانهاي حساس و محتمل براي بمباران بگريزند اما در صورت حمله بي مقدمه عليه تأسيسات هسته اي ايران كه همگي در مكانهاي پرجمعيت هم واقع شده اند، تلفات غيرنظامي بسيار بالا خواهد بود".

در اين گزارش آمده است: "تلفات احتمالي چنين حمله اي هزاران تن وتلفات غيرنظاميان بالغ بر صدها نفرخواهد بود زيرا اين تأسيسات بيشتر در مكانهاي شهري واقع شده اند. اگر ايران هم عمليات تلافي جويانه اي را در پيش بگيرد، اين تلفات افزايش خواهد يافت".

پل راجرز در عين حال مي افزايد:"چنين تهاجمي قطعا يك رويارويي طولاني مدت و پيچيده را رقم خواهد زد و به همين جهت بايد از رويارويي پرهيز شود و از آلترناتيوهاي ديگري استفاده شود."

در بخش ديگري از اين گزارش آمده است: "آمريكا احتمالا مجبور مي شود براي انجام اين عمليات، انگليس را هم وارد معركه كند زيرا نيروي هوايي آمريكا به پايگاههاي هوايي انگليس نياز خواهد داشت. از اهداف احتمالي آمريكا در ايران مي توان به شركت كالاي الكتريك، راكتور تحقيقاتي تهران، تأسيسات هسته اي نطنز و اصفهان نيز اشاره كرد".

راجرز در عين حال مي افزايد: "نيروگاه هسته اي بوشهر نيز از همين اهداف است و هدف خطرناكي هم هست زيرا با حمله با اين نيروگاه، مشكلات جدي در خصوص تشعشع مواد هسته اي به مناطق اطراف نيز پيش مي آيد. اين مواد راديو اكتيو ممكن است در سواحل خليج فارس و حتي سواحل كويت، عربستان سعودي، بحرين، قطرو امارات متحده عربي نيز پخش شود". در اين گزارش همچنين آمده است: "حملات احتمالي به طور همزمان انجام خواهند گرفت".

راجرز تاکيد مي کند: "ايران هم مي تواند با اين حملات مقابله كند. راههاي احتمالي مورد نظر ايران از اين قرارند:
خروج از NPT و توسعه فعاليت هاي تسليحاتي
ترغيب حزب الله به انجام عملات تلافي جويانه عليه اسراييل
بستن تنگه هرمز كه يكي از راههاي اصلي انتقال نفت از منطقه خليج فارس است
فرستادن گروههاي شبه نظامي به كويت، عربستان سعودي و امارات متحده عربي
افزايش ارتباطات با گروههاي مسلح عراقي"

پل راجرز معتقد است: "چنين حمله اي به سود القاعده خواهد بود چون احساسات ضد آمريكايي را در منطقه افزايش مي دهد".

دو تلويزيون پربيننده و خبري آلمان،[ARD- ZDF] هم روز گذشته گزارش هائي را منتشر کردند که بر اساس آن استراتژيست هاي بخش تدارکات نظامي امريکا، طرح نهائي پشتيباني از حمله هوائي به ايران را دراختيار وزارت دفاع امريکا گذاشته اند.
در اين گزارش اهداف مورد نظر براي بمباران، ارزيابي کاربرد سريع تسليحات و توان نيروهاي پشتيباني کننده اين حمله مشخص شده است. بمباران با بمب‌‏افكن‌‏هاي B2 صورت خواهد گرفت که قادر به حمل بمب‌‏هاي bunker busting bomb اند.

همزمان با تلويزيون هاي آلمان، نشريه "ساندي‌‏تلگراف" نيز گزارش داد، که طرح مذكور به دفتر "دونالد رامسفلد" وزير دفاع آمريكا تسليم شده است تا در صورت قطع اميد از هر گونه راه حل سياسي، از اين طرح براي اجراي گزينه نظامي استفاده شود. يك مشاور بلندپايه پنتاگون به ساندي تلگراف گفته است، تسليم اين طرح به دفتر وزير دفاع امريکا به منزله ارزيابي احتمال اقدام نظامي است.

اين نشريه ادعا کرد که فاش شدن جزئيات بيشتري از تلاش هاي ايران براي دستيابي به سلاح اتمي و سخنراني هاي تهديد آميز احمدي نژاد واشنگتن را مصمم تر به انتخاب گزينه نظامي در برابر ايران کرد.

مقامات رسمي جمهوري اسلامي هم به تهديدات مکرر حمله نظامي پاسخ دادند. حاجي بابايي عضو مجلس شوراي اسلامي گفت: "بحث حمله نظامي منتفي است. آمريكا همه قدرت نظامي‌اش ۱۸۰هزار نيروي پياده است و بيش از اين قدرت پياده ندارد كه آن هم در عراق در گل فرو رفته است."

سردار سرلشكر سيديحيي رحيم‌صفوي، فرمانده سپاه پاسداران نيز هرگونه حمله نظامي به ايران را احمقانه دانست و تصريح كرد: "ما بايد با تمام توان و قدرت و ايستادگي و تدبير در برابر آن‌ها بايستيم. "

امکانات جمهوري اسلامي

روزنامه بوستون گلوب نيز از تدارکات، و امکانات جمهوري اسلامي براي روياروئي با امريکا گزارشي منتشر کرد: "بر اساس ارزيابي جديد اطلاعاتي و نظامي کارشناسان امريکا، ايران قادر است در صورتي که تاسيسات هسته‌اي‌اش مورد حمله نظامي قرار گيرد، با استفاده از موشک هاي دور برد هر يگان هاي ويژه [ کماندوهاي مخفي] واکنش نشان دهد. ايران قادر است از گروه هاي متحد خود که در سراسر جهان پخش شده اند نيز استفاده کند. در ارزيابي هاي نظامي و اطلاعاتي امريکاييان ايران امروز مطمئن تر و مدعي تر از ايران اوايل انقلاب 1979 است و اين کشور مي تواند انتقام سختي در منطقه و حتي در داخل ايالات متحده ـ در صورتي که تاسيسات هسته‌اي‌اش مورد حمله قرار بگيرند ـ از امريکايي ها بگيرد. طبق برآوردهاي نيروهاي اطلاعاتي امريکا، ارتش ايران 800 هزار پرسنل دارد. سازمان سيا نيز به اين نتيجه رسيده است که ايران به طور پيوسته قدرت نظامي خود را افزايش مي دهد که اين شامل تهديد کشتيراني جهان نيز است ولي همين سازمان امريکايي اعلام کرده است بزرگترين خطري که غرب از ناحيه ايران احساس مي کند" تاکتيک هاي نظامي و سلاح هاي غير متعارف" است. جان دي نگرو پونته، رئيس جديدي که جورج بوش براي هدايت نيروهاي امنيتي امريکا منصوب کرده است، بر اساس گزارش ساليانه‌اي که محصول مشترک آژانس هاي جاسوس امريکا است، يک ماه پيش به کنگره امريکا اعلام کرد ايران قادر است در صورت رويارويي نظامي درگيري بسيار وسيعي را ايجاد کند".

به نوشته روزنامه بوستون گلوب" موشک هاي جديد دوربرد شهاب 3 که قابليت حمله به اسرائيل و حتي اطراف را اروپا دارد يک نگراني جدي براي ايالات متحده و متحدانش است". بر اساس گزارش اخير پنتاگون"ايران حداقل 20 سکوي موشک انداز دارد که به طور مداوم در کشور حرکت مي کند تا محل آنها شناسايي نشود. پنتاگون همچنين در گزارش يک ماه پيش خود اعلام کرده ايران برنامه توسعه موشکي وسيعي دارد و از کشورهاي روسيه، چين و کره شمالي در اين راستا کمک مي گيرد."

بوستون گلوب در ادامه گزارش خود از قول نگروپونته آورده است: "به نظر مي رسد نيروهاي ايراني و اعضاي سپاه که در سطح گسترده اي در عراق حضور دارند قادر هستند با کمک شيعيان در اين کشور قيام بپا کنند و يا با شبه نظاميان عراقي متحد شوند و مستقيما نيروهاي امريکايي را مورد هدف قرار دهند. ...مقتدي صدر در ديدار ماه گذشته خود از تهران به مقامات ايران وعده داده است که در صورتي که ايران مورد حمله امريکايي ها قرار بگيرد، از تهران پشتيباني خواهد کرد. نيروهاي نظامي الصدر پيش از اين درگيري هاي گسترده اي را با نيروهاي امريکايي تجربه کرده اند. مقامات اطلاعاتي امريکا همچنين کنترل موقت تنگه هرمز توسط ايران را با استفاده از قايق هاي نظامي و موشک هاي دريايي و ايجاد بحران نفتي در جهان را يکي ديگر از نگراني هاي خود عنوان کرده اند".

نگروپونته همچنين گزارشي در مورد حمايت تهران از گروه هاي طرفدار خود در سطح منطقه، نظير حزب الله لبنان به کنگره امريکا داده است. به نوشته مطبوعات غربي در اين گزارش از جمله آمده است: "اين گروه ها مي توانند منافع امريکا را در سطح جهان را مورد حمله قرار دهند. آنها انواع مختلفي از آدم ها را دارند که حاضر هستند خود را شهيد کنند".


نقل از سايت روزآنلاين

 

+ کتا ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

 

 

نه اینکه نوشتنم نیاید اما حسم طوری شده که انگار دلم راضی به وبلاگ نویسی نیست. شناور و بی وزن میان حقیقت و مجاز، هر نیستی انگار هست می شود و هر هستی نیست. میدانم! اینطور نگاه کردن درست نیست. اما برای دیدن از دیگر زوایا باید شرایطی محیا باشد. میدانم! آن شرایط را هم خود آدم باید برای خودش فراهم کند. اما... آنقدر زیادند بهانه های دلتنگ شدن که مثلن این خورشید و کودک پس فردا و کفتر آن هفته هم دیگر کاری از دستشان بر نمی آید. انگشت هایم می خواهند بروند مرخصی. من از برنامه ی گذران تعطیلاتشان خبری ندارم. از تقدیری که در سکوت ما را دنبال میکند هم خبری ندارم. شاید نقش سخنگو را دارم. نقش کسی که به دیگران خبر هایی از درون میدهد. اینطور است. بله! همیشه اینطور بوده است.

چند ثانیه نمی نویسم. نفس عمیق و آرامی می کشم. بعد باز دست هایم آرام روی کلید ها می مانند. اینطوری: انگشت اشاره ی دست راست روی حرف ت، انگشت میانی روی حرف ه، انگشت انگشتر روی حرف خ، انگشت کوچک روی حرف گ، اشاره ی دست چپ روی حرف ل، میانی روی حرف ق،انگشت انگشتر روی حرف  ث و انگشت کوچک دست چپ روی حرف ش. دو تا شست ها هم روی این کلید دراز فاصله ها. همین!

 

 

+ کتا ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

 

 

آدم نمی فهمد که مادرش آلزایمر گرفته

آدم هیچوقت اینرا نمی فهمد ...

 

 

+ کتا ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٩
comment نظرات ()

 

 

هوای روزگار بد جوری گرفته است.گونه ای از بلاتکلیفی بد. و دلم میخواهد بار ها این کلمه ی بد را تکرار کنم.

نوشتن خاطرات و حال و هوای دل و روزگار به نظر تکرار مکررات می رسد. من مکررن نگرانم. مکررن چشمم به دنبال آینده ی درخشانی در کشورم در مقابل چشم های آینده ی دخترم می گردد و از بس که هوای این روز های ما غرق در چیزی شبیه دود یا مه یا ابر است هیچ چشم اندازی از آینده پیدا نیست.

عباس معروفی متن زیبایی در این باره نوشته.حرفی که حرف دل خیلی از ماست. خیلی های دیگری هم هستند که حرف دل ما را با کلمه های خوبشان بیان می کنند اما نه در جهانیم انگار ما نه در ایران که صدای حرف هایمان را هیچ گوشی نمی شنود . همه ی تریبون ها در اختیار دیگران است. و  بلندگوی تریبون ما آهسته تنها در گوش خودمان تکرار می شود.

اینکه ما از جنگ گریزانیم. اینکه به دنبال آرامشیم. اینکه نشستن کودکان مان پشت میز های مدارس برای نسل ما ارزشمند تر است جان باختنشان در راه رسیدن به انرژی هسته ای...

 

+ کتا ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱۸
comment نظرات ()

 

 

محسن مخملباف:

 

"من فکر مي کنم که رژيم ايران مي خواهد بمب اتمي بسازد، تا يکي از قدرت ها بشود." اما غربي ها در اينجا مرتکب يک اشتباه مي شوند: اين بمب براي آنها ساخته نمي شود. هدف اين بمب ايراني ها هستند و اين تنها راه نجات رژيم است. آنها اين بمب را براي زخم ناپذيري در مقابل انتقاد ها مي خواهند.

 

منبع: ايل مانيفستو، 27 نوامبر

 

 

 

+ کتا ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

 

امروز اول، اخبار ِ اينجوری:

 

نظرسنجی های متعدد درباره حمله به ایران

امریکائی ها به گزینه نظامی می اندیشند

وحید ثابتیان - سايت روز

۱۶ بهمن ۱۳۸۴

شبکه تلویزیونی فاکس اعلام کرد 60 درصد از جمهوری خواهان، 41 درصد از نمایندگان مستقل و36 درصد از دموکرات ها از حمله هوایی وزمینی به ایران به منظور جلوگیری از دسترسی این کشور به توسعه اتمی حمایت می کنند. برخی از محافل آمریکایی ابراز نگرانی کرده اند که پرزیدنت بوش به گزینه حمله به ایران می اندیشد.

اگر چه هیچ نشانه ای براینکه ایران به بمب اتمی دسترسی دارد در دست نیست اما دولت ایالات متحده می کوشد این بار برخلاف ماجرای عراق، تنها تمایل ایران برای دسترسی به بمب اتمی را برجسته سازد تا مورد سرزنش متحدان وافکار عمومی کشورش قرار نگیرد. نظر سنجی دیگری که توسط یکی از وب سایت های امریکایی از سربازان امریکایی در عراق منتشر شده است اعلام می کند که بیش از 50 درصد از سربازان آمریکایی که درعراق شرکت دارند اعلام کرده اند حاضرند اگر جنگی با ایران صورت بگیرد به این کشورحمله کنند. پائول رابرت تحلیلگر یکی ازروزنامه های آمریکایی می نویسد مردم آمریکا به زودی در برابر یک تصمیم مهم دیگر قرار خواهند گرفت. رابرت در مقاله ای می نویسد اگر ایالات متحده برای حمله نظامی به ایران نیروی نظامی کافی در اختیار ندارد.

این درحالی است که براساس منابع منتشره از سوی پنتاگون که توسط آسوشیتدپرس گزارش شده است(24 ژانویه) ، اشاره می کند به اینکه امریکا توانایی حفظ آرایش نظامی خود را برای بلند مدت درعراق در مقابله با ناآرامی ها و شورش های سنی ها نخواهد داشت.

نظر سنجی دیگری که لس انجلس تایمز/بلومبرگ آن را به انجام رسانده است، می گوید 57 درصد کسانی که موافق مداخله نظامی امریکا در ایران هستند معتقدند ایران به سمت ساخت بمب اتمی می رود.

این نظرسنجی همچنان آشکار می کند که هرکشوری که بتواند مواد لازم برای انرژی اتمی را فراهم وتولید کند بنابراین با اندکی تجهیزات ودانش بیشتر قادر خواهد بود بمب اتمی نیز تولید کند. بنابراین حتی ایران اگر تحت قرارداد "ان. پی. تی" هم به انرژی هسته دست یابد، احتمال دستیابی به بمب اتمی بسیار زیاد است. در چنین وضعیتی است که در نظر سنجی یاد شده 57 درصد خواستار مداخله نظامی در ایران شده اند ویا حداقل مخالفتی با آن نداشته اند.

این درحالی است که فایننشال تایمز نوشت سخنان سالانه بوش در خصوص اینکه ایرانی ها توسط گروه معدودی به گروگان گرفته شده اند که کشور را منزوی کرده اند ومردم را تحت فشار گذاشته اند، به روشنی و وضوح از تمایل وی برای تغییر رژیم در ایران خبر می دهد. او تندترین سخنان را درمورد ایران بیان کرد.

فایننشنال تایمز می نویسد، برای اینکه صدای بوش به مردم ایران برسد صدای آمریکا فایل صوتی وترجمه ان را به زبان فارسی را پخش کرد. اگرچه پرزیدنت بوش درخبری که رویتر ان را پخش کرد براندازی دولت تهران را رد کرد. بوش گفت چیزی که من می گویم این است که ما از موقعیت مردم ایران آگاه هستیم وتشخیص می دهیم که ازادی موضوعی جهانی است وامیدواریم که روزی آنها در موقعیتی قرار بگیرند تا بتوانند دموکراسی را با منطبق کردن با سنت وعرف ایرانی به دست بیاورند.

ناتان براون از اتاق فکری کارنگی می گوید لحن بوش آشکارا سخن از تغییر رژیم می داد.ناتان می گوید که امریکا واروپا برنامه "صنعت دموکراسی" را به پایان رسانده اند که به کشورهای درحال گذار کمک می کند به سوی دموکراسی حرکت کنند، اما آمریکا آشکار اظهار می دارد نقشه ای که برای ایران درسر دارد تغییر رژیم است. منبعی که نخواسته به تایمز نامش را فاش کند نیز گفته است که آمریکا گزینه های مختلف با ایران را اندک اندک بخشی به خاطر کینه ودشمنی ورزی رییس جمهوری جدید ایران محمود احمدی نژاد- از دست داده است.

رابرت می گوید، کمیته اقدام سیاسی آمریکا-اسراییل (AIPAC)، برای حفاظت از منافع اسراییل خواستار مداخله نظامی در ایران است واین موضوع را به سیاستمداران آمریکایی که بسیار تحت نفوذ چنین محافلی هستند، مورد تاکید قرار می دهند.

یکی ازبهانه هایی که برای این خواست وجود دارد، سخنان محمود احمدی نژاد رییس جمهوری ایران در مورد اسراییل بوده است. موضوعی که به اعتقاد این گروه برای گوش های جهان عرب جذابیت هایی دارد.

شبکه فاکس نیوز طی چند ماهه گذشته برنامه های متعددی در خصوص تحریک سیاستمداران آمریکا برای حمله به ایران تهیه کرده است. دراین برنامه ها ازدانشمندان تا ژنرال های ارتش وکسانی مانند نورث گینکریج رییس پیشین سنای آمریکا حضور دارند.

برای مثال در 26 و27 ژانویه باب بکل از حزب لیبرال دموکرات به شبکه فاکس نیوز گفت که امریکا به نوعی دارد درمورد ایران ملاحظه می کند ونورث گینگریج هم گفت که رژیم دیکتاتوری ایران به عنوان یکی از تهیه کنندگان بزرگ نفت دردنیا بسیار خطرناک است.

در 27 دسامبر 2005، استژاتژیست شناخته شده دموکرات پت کادل، گفت گه برخی از این نظرسنجی ها حتی یک شبه ساخته می شود تا به نحوی برای حمله به ایران آتش لازم را تهیه کند.

یکی از دلایلی که برخی از سیاستمداران بانفوذ آمریکایی برای حمله به ایران روی ان تاکید می کنند؛ این است که امریکا عراق را به شیعیانی سپرد که اتحاد نزدیکی با ایران دارند ورابطه نزدیکی نیز با حزب الله لبنان به عنوان قوی ترین نیروهای نظامی در لبنان دارند ویا حماس در فلسطین. اگرچه به نظر انان حمله به ایران از حمله به عراق بسیار ریسکی تر خواهد بود.

 

 

+ کتا ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

نگاه !

 

«باغچه بیلی» توی کوچه داد می زند، من از اندیشه هایم فرار می کنم ...و زمستان، بی صدا می گذرد

...

 نگاه از تلخی حقیقت

می گردانم به دیگر سوی...

:

صدای برخورد قطره های باران

با شیشه ی پنجره

...

من تصمیم  به سکوت نگرفته ام

این خواسته ی سکوت است

...

و شعر هم می تواند گاه

 بنشیند کنار آدم

 دست روی شانه ات بگذارد

 بی سخنی

...

امروز فکر هایم اینطوری ها هستند. شاید توی سرم جایگاه گرم و نرم تری داشته باشند تا روی این صفحه ی سپید و سرد.

 

+ کتا ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٥
comment نظرات ()

اين نوشته هم بماند يادگار که ....

 

 

ساعت یک و هشت دقیقه ی بعد از ظهر پنجشنبه.

 

آمده ام شرکت. تنها یی و بیکاری. خب البته دوتا تلفن نسبتن مهم  هم جواب دادم. کمی وبگردی کردم. اخبار بی بی سی و سایت روز را خواندم و بعدش تصمیم گرفتم بزنم به بی خیالی. جز این چه می توانیم بکنیم مگر؟ 

 

حوصله ی نوشتن هم ندارم.

اول می روم یک قرص سرما خوردگی می خورم که شاید این فین فین لعنتی بهتر شود.  بعدش کتاب می خوانم.یادداشت هایی از کی یرکه گور را همراه دارم:

 

 پاره ابر هایی یافته بودم که خبر از توفانی هولناک می دادند، می توانستم با اطمینان خاطر پیش بینی کنم که این توفان بنیان کن خواهد رسید، اما دریغا، چه از دستم بر می آمد؟ من جز رهگذری نبوده ام و نیستم!

 

  بعدش نهار می خورم. بعدش می روم دنبال دخترک. بعدش شاید با هم برویم کاموا و میل بافتنی برایش بخریم. شاید هم بگوید برو یک جای دیگر و من ِ خنگ هم بی اینکه فکر کنم که کجا می روم و چه می کنم به حرفش گوش بدهم. مثل دفعه ی قبل که تصادف شد !!

 

 

 

 

+ کتا ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱۳
comment نظرات ()

يک اتود و مقداری روز

 

يک حس ناب و تازه

خواندن پیام یا نامه هایی از یک دوست از خارج از کشور بخصوص از اروپا مرا خوشحال می کند. حس خوبی که حال و هوایی نمناک و تصاویری درخشان دارد. و بخصوص از تو که برای کسب تجربه ها و حس های تازه رفته ای و آنقدر توان انتقال حس ات بالاست که یک دلتنگی سبک، یک نفس عمیق، چند قدم پابرهنگی، لذت باز کردن در بدون کلید و یک لبخند ساده را هم با تمام جزئیاتش منتقل می کنی.

 اما امروز بعد از خواندن پیامت حس عجیبی بهم دست داد . بر عکس.در صحنه ای تو را دیدم که بازگشته ای اما در پس زمينه ات تصاویر شهری بود از پس ِ جنگ.

اینکه از بهشتی پا به جهنمی گذاشته ای اش عجیب نبود. عجیب لبخندی بود نامرئی بر لبانت از بردن لذت تجربه ی یک حس ناب و تازه.

 


عرض شود که..چه وحشتناک اون طرح بالايی...


 

حوصله م از دست گلو دردم سر رفته. يکی دو روز اول آدم اميد و انرژی داره که خودشو مداوا کنه بلکه زود تر خوب شه. آب نمک قرقره کنه، مايعات داغ بخوره ، برای خودش آبميوه بگيره و خلاصه از خودش مريض داری کنه. اما من که ديگه روز سوم حوصله ی پذيرايی از خودمو ندارم. اگه قرار بود خوب بشم لابد تا حالا شده بودم ديگه. امروز به خودم محل نميذارم. ناز خودمو نمی کشم. روم زياد ميشه. شايد تا حالاشم خودمو برای خودم زيادی لوس کردم.


 

اين وحيد که امروز اومده اينجا و الان توی اتاق کنفرانس داره چايی ميخوره و بهانه ش اين بود که از ماکت هايی که اينجا داره چند تا عکس بگيره رو ولی من ميدونم که برای گرفتن طلبش اومده نه برای گرفتن عکس!  هرچند که به روی خودش نياره و هرچند که حواس ِ پرت ِ رئيس هم به اين قضيه نباشه. آخه عکس ِ چهار تا ماکت که هزار و اندی سال پيش ساختی به چه درد الان تو می خوره؟‌


از صبح توی فکر موضوع خودخواهی بودم. يه جمله هايی ميومد توی سرم و می خواستم درباره ی اين موضوع فکر کنم. يادم نرود که درباره اش فکر کنم.


چقدر اين خط کشيدن بين موضوعات امروز کيف ميدهد


 

دخترکم امروز صبح سر درد شديد داشت و نرفته مدرسه. الان زنگ زد و گفت که حالش بهتره و سفارش داده که از توی اينتر نت مطالبی برايش درباه های زير سرچ کنم: نقش دريا ها و درياچه ها بر آب و هوا و تامين انرژی- شوری آب دريا ها و درياچه ها- امواج دريا ها- جريان های دريايی- آلودگی درياها. خوبه ها!‌ نميشه هم گفت نمی کنم.. به من چه؟! تحقيق توئه، خودت بکن !  


ديگه هيچی فعلن.

 

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱۱
comment نظرات ()

 

امروز از صبح برف میبارد. سرما خورده ام.

 آپارتمان دوم فروش رفت پس روز خوبی است.

 از صبح چند تا داستان خوانده ام. چند تکه یادداشت هم نوشته ام. نمیدانم چرا هوس نمی کنم داستان های نیمه تمام ام را دوباره بخوانم که بلکه تمامشان کنم. چند تا به نظر خودم تمام شده هم دارم که باز هم هوس نمیکنم که دوباره بخوانمشان. زوری که نیست. باید هوس کنم که بروم سراغشان. گلویم می سوزد و فکرکنم تب هم داشته باشم.

شرکت هستم و مشغول چک کردن نقشه ها و جواب دادن به سوال های کار آموز ها. و جواب دادن به تلفن ها . کار آموز شماره ی یک خنگ است. شماره ی دو با هوش تر است. شماره ی یک هی صدایم می کند و سوال های تکراری می پرسد. فکر کنم همه ی نقشه هایی را که کشیده باید خودم دوباره بکشم که اشتباه نکرده باشد. باید عذر این طفلکی را بخواهیم. راستی چند ماه است که اینجاست؟ و چه کار سختی باید باشد خواستن عذر کسی. لابد امید دارد استخدامش کنیم . اما کار کردنش با اینهمه اشتباه و دست پاچگی و بی حواسی و خنگ بازی بجرز ضرر چیزی ندارد. اینکاره نیست.  دومی را فکر کنم استخدامش کنیم.

 انقدر وقتم را گرفتند که ساعت یک شد انگار... هان؟ ساعت کامپیوتر من که هفت دقیقه به یک مانده این اینتر نت لعنتی چرا قطع شد؟ حالا باید متن ام را کپی کنم دوباره بگیرم ببینم وصل می شوم یانه.

ببار برف. تو همینجور ببار. کاری به این کار ها نداشته باش.

 

 

+ کتا ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٩
comment نظرات ()

طرح

 

روز من آفتابی و سبک می گذرد

 

 در خودم تنها هستم

 و آرامش برکه ام را

 هیچ 

هیچ

هیچ

- حتا شیرجه ی مرغ دریایی ای هم-

 نخواهد توانست بر هم زند

 

 

+ کتا ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۸
comment نظرات ()

تا بهار سال آینده

 

توضیحی پیرو پست شادی و ترس توامان عرض شود که

شادی اش انگار به تحقق پیوستن این دعا است که در این بازار کساد خرید فروش زمین و مسکن در تهران،  ما داریم یک دستگاه دیگر از آپارتمان ها را می فروشیم. البته تائید خبر هنوز صد در صد نیست اما خب نود و نه درصد که هست!.

این شد دلیل این شادی که با آمدن این امید، بار سنگین نگرانی از لنگ ماندن درنیمه راه بر دوشمان اندکی سبک تر شده. و اگر چنانچه آن یک در صد باقیمانده هم به راه آن نودو نه درصد دیگر برود، تا پایان ساختمان که حمید به طور اعجاب انگیزی معتقد است که تا بهار سال آینده به پایانش خواهد رساند ، نگرانی مالی نخواهیم داشت.

برای تحقق این آرزو و به ثمر رسیدن این تلاش باید که

 اول:حمید و آقای خریدار اول و آقای خریدار دوم هرسه تا بهار سال آینده زنده و سلامت باشند.

دوم: توی مملکت، حداقل تا بهار سال آینده جنگ به راه نیافتد

سوم: بر شهری که بر گسل های بسیاری واقع شده که از دوره ی بازگشت فعالیتشان چند سالی گذشته، تا بهار سال آینده زلزله ای واقع نشود.

برای جلوگیری از تشویش ذهن خودم از خیالپردازی در جهت تشریح حقایق تلخ دیگر خودداری میکنم.

 

 

+ کتا ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٦
comment نظرات ()

شادی و ترس توامان

 

نیرویی زیر پوستم می دود که نمی دانم چیست. باید صرف چه کارش کنم؟ از کجا می آید؟ حس غریبیست. مثل فریاد مثل بغضی بی دلیل. مثل

 

ادامه نمی دهم. چشم هایم پر از اشک شد. شاید چون هیجان زده ام و می خواهم که آرام باشم. نمی توانم شادی و ترس توامان درونم را آشکار کنم. باید مثل سنگ بنشینم. بر نجهم. شادی نکنم. فریاد و هلهله نکشم. بعدش ننشینم گوشه ای و از ترس به گریه نیافتم. از جنگ. از زلزله. ازمرگ یا  هر حقیقت تلخ ديگری.

 

 

 

 

+ کتا ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٥
comment نظرات ()

 

 

کسی در من هست که گاهی خودش را برایم می گیرد. بالا می نشیند و محلم نمی گذارد. من انگار از پایین ِ بارگاهی که بر آن نشسته، نگاهش می کنم که ارتباطی اگر چه تنها بانگاه با هم برقرار سازیم اما حواسش همیشه جای دیگریست.

 

 صحنه در جایی مثل مجلس اتفاق می افتد. او بر جایگاهی مثل ریاست مجلس می نشیند. صندلی ها همه خالیست و فقط من هستم که در جایگاهی مثل پشت تریبون قرار گرفته ام. نگاهش می کنم که مثلن با نگاه اجازه دهد که حرفی بزنم اما او حواسش با من نیست.

دو تا چشم مانده ازمن که به بالا نگاه می کند.

پشتم را بر دیواره سر میدهم و آرام می نشینم همانجا. پشت تریبون مخفی می شوم. پاهایم را تا می کنم و دستها را دور آنهاحلقه می کنم. سر را از طرف گوش چپ (چون اینطور عادت دارم) روی زانوی چپ می گذارم و بی اینکه فکر کنم چه خواهد شد، صبر می کنم.

 

 

+ کتا ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٤
comment نظرات ()

پرنده ها ی برفی

 

پرنده ها ی برفی

 لابه لای برف ها

دانه می جویند...

 

روز ها بد جنس تر از قبل. آنقدر که مجال فکر هم نمی دهند.

چند دقیقه فرصت دارم؟ کجا بودم ؟ کجا هستم؟

...

مغزم همراهی نمی کند. یک جا جا می ماند و با من نمی آید. مثل سگی باید قلاده اش را بکشم. لای کدام بوته ها پنهان شده ای؟

...

بگذار یک گزارش گونه از هفته ی پیش بنویسم.

آنچه که مجال نشده اینجا بیاورم.

 

چهارشنبه در اثر بی احتیاطی خودش. پیچاندن میلگرد دور سیم بکسل. برای کاری که اصلن لازم نبوده. نمی دونم مهار نیروی عکس العمل چی چی..کار بیخودی... میلگرد رها شده و خورده توی سرش. جمجمه اش شکسته. زخمی آنچنان عمیق به وجود آمده که کلی آشغال و مو های سر خودش رفته لای زخم. بی هوش شده. رفته توی اغما. راننده ی جرثقیل.

 کلاه و وسایل ایمنی را امضا داده و گرفته. جرثقیل و راننده اش را باید صاحب جرثقیل بیمه کند اما نکرده. به هوش آمده اما خطر تا بیست و چهار ساعت رفع نمی شود. عملش کردند. یک دختر دارد. و بالاخره به خیر گذشت.

 

شنبه برف شدیدی می بارید و روز دکتر بردن مادرم بود. از مادر و بابا انکار که ما توی برف دکتر نمی آییم و از من اصرار که چرا؟ من می آیم می برمتان. سر موضوع به این سادگی با بابا دعوایم شد. گفتند که خودم تصمیم میگیرم چکار کنم. گفتم اشتباه می کنید. ناراحت شدند. بالاخره با چه بساطی رفتم به زور مادرم را بردم دکتر. بابا خودشان را به خواب زده بودند!

 

بعدش فوت شوهر نیلوفر بود و یکشنبه  که مراسم آنها.

 

همان دیروز دلهره ی آمد و نیامد یک مشتری هم برای ساختمان. تماس با شیکاگو برای کسب اجازه از شرکا. حالا اسکن نقشه هایی که یکبار فرستادیم و گویا گم اش کرده اند اینجا هم گم شده. توی همه ی دستگاه ها دنبال فایل ها گشتم. محال است که پاکشان کرده باشم. اما نیست و نابود شده اند. باید دوباره چاپ بگیرم اسکن کنم. چه کار احمقانه ای. تازه فکر کنم کارتریج رنگی هم به چاپ اون همه نقشه ی رنگی نرسد.

 

دلم کمی آرامش می خواهد. سراغ ندارید؟

 

آخه این حرفا به درد اینجا نمی خوره که...

 

اینم یه حرف دیگه: آخرین صحنه ی زیبایی که دیده ام

 

اون روز که برف میومد توی حیاط همسایه ی روبرویی شرکت دانه ریخته بودند برای کبوتر ها. حیاط کوچکی که مرا یاد حیاط اون خاله پیرزن داستان مهمان های نا خوانده می اندازد که اندازه ی یه قوطی کبریت بود.. چند تا کبوتر و قمری جمع شده بودند و دانه می خوردند. زیر برفی که می بارید و روی بال های بسته ی آنها هم برف نشسته بود. صحنه ی جالبی بود و هر لحظه هم برفی که رویشان نشسته بود بیشتر میشد.

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۳
comment نظرات ()

 

چرا قيافه ی وبلاگم به هم ريخته؟

+ کتا ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢
comment نظرات ()

 

ازعموهايت



 

براي ِ سياووش کوچک


 


نه به خاطر ِ آفتاب نه به خاطر ِ حماسه
به خاطر ِ سايه‌ي ِ بام ِ کوچک‌اش

به خاطر ِ ترانه‌ئي

 

 

کوچک‌تر از دست‌هاي ِ تو


نه به خاطر ِ جنگل‌ها نه به خاطر ِ دريا
به خاطر ِ يک برگ

به خاطر ِ يک قطره

 

 

روشن‌تر از چشم‌هاي ِ تو


نه به خاطر ِ ديوارها ــ به خاطر ِ يک چپر
نه به خاطر ِ همه انسان‌ها ــ به خاطر ِ نوزاد ِ دشمن‌اش شايد
نه به خاطر ِ دنيا ــ به خاطر ِ خانه‌ي ِ تو
به خاطر ِ يقين ِ کوچک‌ات
که انسان دنيائي‌ست
به خاطر ِ آرزوي ِ يک لحظه‌ي ِ من که پيش ِ تو باشم
به خاطر ِ دست‌هاي ِ کوچک‌ات در دست‌هاي ِ بزرگ ِ من
و لب‌هاي ِ بزرگ ِ من
بر گونه‌هاي ِ بي‌گناه ِ تو


به خاطر ِ پرستوئي در باد، هنگامي که تو هلهله مي‌کني
به خاطر ِ شب‌نمي بر برگ، هنگامي که تو خفته‌اي
به خاطر ِ يک لب‌خند
هنگامي که مرا در کنار ِ خود ببيني


به خاطر ِ يک سرود
به خاطر ِ يک قصه در سردترين ِ شب‌ها تاريک‌ترين ِ شب‌ها
به خاطر ِ عروسک‌هاي ِ تو، نه به خاطر ِ انسان‌هاي ِ بزرگ
به خاطر ِ سنگ‌فرشي که مرا به تو مي‌رساند، نه به خاطر ِ شاه‌راه‌هاي ِ
دوردست


به خاطر ِ ناودان، هنگامي که مي‌بارد
به خاطر ِ کندوها و زنبورهاي ِ کوچک
به خاطر ِ جار ِ سپيد ِ ابر در آسمان ِ بزرگ ِ آرام


به خاطر ِ تو
به خاطر ِ هر چيز ِ کوچک هر چيز ِ پاک برخاک‌ افتادند
به ياد آر
عموهاي‌ات را مي‌گويم
از مرتضا سخن مي‌گويم. 

 

...

سپاسگزار ساسان عزيز که لينک شعر را برايم نوشت

و سپاسگزار همه دوستانی که در غمشان شريک شدند.

دلم ميخواست چند خط بنويسم اما ذهنم خالی خاليست.شايد فردا

 

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢
comment نظرات ()

 

گرچه فکر می کردم امروز فاصله و موقعیت و در واقع شاید بتوان گفت موضع مناسبی نسبت به دلتنگی اتخاذ کرده ام اما چند ساعت از روز نگذشته که ... دلم گرفته....

 و الان سخت هوای شنیدن آن شعر شاملوی نازنین را دارم که میگفت نه به خاطر این نه به خاطر آن....به خاطر یه چیزی تو مایه های لبخند کوچک تو بر لب های نازک ات. چی بود راستی؟

ابر تیره ی بامداد به برف نشسته. من از گوشه ی این پنجره در پس زمینه ی آجری حیاط خلوت حواسم پرت دانه های ریز برف است. و به مجوز امروز فکر میکنم که .نه! هیچی...بی خیال!! برف که غصه خوردن نداره. اون چیزی که غصه خوردن داره اینه که فردا ختم شوهر نیلوفره.

باید بلند شم زنگ بزنم ببینم چه بلایی سر طفلک اومده.

 

 

+ کتا ; ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱
comment نظرات ()